پوست خربزه و جن

13 دیدگاه

گفتار پایانی

*)افسانه های زیادی درباره ی جن وجود دارد که ذی شعور بودن هم یکی از واقعیت های افسانه ای آن است .

*)گفته شد که امتداد انرژی های انسانی به شکلی کاملن غیرقابل پیش بینی ونظم به هم برخورد کرده و گرهی از انرژی تشکیل می شود . گاهی انرژی های جمع شده ی انسان هایی که اصلن یکدیگر را نمی شناسند همه از یک جنس ومثلن از جنس دانستن ست و کسی که گیرنده اش روی موج انرژی های سرگردان تنظیم شده آخرین قطره را اضافه می کند وناگهان چیزی جلوی روی او تجسم (یا بهتر ست بگویم به چشم می آید ) می یابد که ظاهرن سرشار از دانش ست . اما دانسته های او جمع دانستن هایی ست که هر تکه به شخصی نامعلوم مربوط است ( وبدیهی ست که دایره ی دانش در چنین حالتی بسیار بسیار وسیع است ) که بخشی از این دانستن به من واطرافیانم نیز ربط دارد . واین ست که گمان می رود جن ذی شعور است در حالی که شعور او جمع جبری شعور ماست ( استفاده از کلمه ی جن اجباری ست وگرنه من از ابتدای این مقال تلاش کرده ام واژه ی انرژی های سرگردان را برگردانی برا ی جن قرار دهم ) .

*)جن از غرایب عالم نیست .واقعیتی بسیار روشن ست که با یک دستگاه ساده ی نخ و سوزن و آب وشکر و کمی روغن ( ترجیحن چربی حیوانی ) می توان حضور انرژی سرگردان (جن ) یا تراکم انرژی های سرگردان را در اطراف خود تشخیص داد . من بارها این کاررا کرده ام . البته نیاز به کمی تمرین دارد .

*) استفاده از کلمه ی جن این مشکل را به همراه درد که ناگزیرانه مفاهیمی پیشینی با خود می آورد که اغلب ریشه در باورهای مذهبی دارد و ضمنن گریزی از آن نیست و اگر من بر واژه ی انرژی ها ی سر گردان تمرکز نمی کردم رابطه ای نا اقلیدسی با جن برقرار می شد در حالی که به گمان من  جن همان انرژی سرگردان ست . این که چرا در زمان حال کمتر حادث می شود به انبوه موانع مغناطیسی ربط دارد که کره ی زمین را دربرگرفته است . اگر کسی نمی ترسد کافی ست نیم شبی که ماه بدر کامل ست به جایی دور از شهر برود ( که البته از سیم های فشار قوی هم دور باشد ) و اگر شانس یار او باشد و آن نقطه مکانی از تجمع انرژی های سرگردان باشد قطعن جن را خواهد دید یا چیزی که جلوی دیدگان او به شکلی غیر قابل پیش بینی حادث می شود مثل منشور رنگی یا دایره های نورانی و …

*) جن به کسی ضربه نمی زند . این خود انسان ست که از ترس به خود ضربه می زند .اگر کسی ضربه ی ترس را تاب آورد٬ رابطه با انرژی ها ی سرگردان پیوسته وگاه آرامش بخش خواهد بود اما نکته ای هست .

نکته : گاهی جن از من می خواهد ( می فهمم ) کاری انجام دهم . این میل به انجام کار از میلی ناشی می شود که به شکل فشرده درتعداد زیادی آدم ها بوده و حالا با آخرین قطره که میل من باشد ( اگرچه مبهم)صورتی ارادی به خودمی گیرد.اگر من به میل جن رفتار کنم ( که به میل بی شمارآدم رفتارکرده ام )ناگهان ظرف عظیمی از انرژی کسانی را در اختیار خواهم گرفت که خودشان وروحشان هم از موضوع خبر ندارد .

*)اطمینان داشته باشید که انرژی همه ی انسانها در اطراف زمین وحتا اعماق فضا موجود و سرگردان است٬به خصوص کسانی که مرده اند.اگرچه جسم آنها زیر خاک یا سوخته وبر باد است اما انرژی آنها – انرژی اعمال٬خواسته ها وآرزوهایشان – همچنان هست.

جمع بندی نهایی:انرژی می تواند بیرون از درک من باشد.می تواند در دایره ی درک من باشد.این انرژی با انرژی های هم جنس جمع می شود و وقتی به اندازه ی لازم برای انجام عمل رسید با آخرین قطره به شکل آخرین قطره عمل می کند.انرژی های سرگردان همان اجنه هستند.همان که گاه در تابش انرژی منفی کسی که نمی دانیم کیست خسته می شویم.اگر بتوانیم بر این انرژی های سرگردان محیط شویم٬دراختیارما خواهند بود.همان که می گویند :فلانی اجنه را اجیر کرده است.از کسانی که عود روشن می کنند و ذهن طرف را می خوانند پرسیده ام و هریک جوابی داده است.یکی شان می گفت دایره ای سفید می بیند که به او پاسخ می دهد دیگری می گفت سایه ای با او حرف می زند.آنها پاسخ نمی دهند بلکه این آقا است که دانستن را از دل همان دایره های انرژی درک می کند و می گوید «تو مادرت مریض است» بدون اینکه حرفی زده باشی.مساله ی مهم این است که هیچ جن یا هیچ تراکمی از انرژی سویی به آینده ندارد و معطوف به گذشته است.او می تواند از گذشته های دوربرای آدم بگوید٬ مثل خود من که فهمیدم جد پنجم مادری ام سادات بوده است اما دلیلی برای اثبات این قضیه ندارم چون شجره نامه ای موجود نیست و این فقط یک مثال است.

*)گاهی برخی استعداد این را دارند که گیرنده ی خوبی باشند.آنها باید تصمیم بگیرند که می خواهند باشند یا نه.هر تردیدی انرژی های سرگردان را از آنها دور می کند و آنچه به آنها نزدیک می شود چیزی جز تراکم تردید نیست.

پوست خربزه ی خواب بزرگ ما را انداخت.داستان را همین جا تمام شده فرض می کنم اما اگر کسی سوالی داشت در خدمتم.می خواهم چیزهایی بنویسم که خیرالدنیا و الآخره باشد ونه چیزهایی که خسر الدنیا و الآخره و این هم یعنی بعله٬ما هم…بخیه ای٬چیزی…

رادیو و جن

9 دیدگاه

*)رادیوها را می توان برحسب قدرت یا دامنه ی گیرندگی دسته بندی کرد. رادیوهایی که برای دریافت طول موج کوتاه ساخته شده اند و رادیوهایی که فقط امواج بلند را می گیرند.

*) هر شخص با حبس انرژی انسانی خود قادر ست به سطحی ارتقا یابد که آن جا می تواند گیرنده ی انرژی های سرگردان باشد .هر شخص به طور طبیعی دهنده ی انرژی ست .

سوال: چرا در پنجاه ساله ی اخیر موارد مواجهه با جن کم شده است و اغلب روایت های مرتبط با جن به گذشته های دور برمی گردد؟

پاسخ ساده : چون مزاحمت های فراوانی برای ظهور و حدوث آن ها موجود است .

نکته : انرژی الکترو مغناطیس ٬ انرزی خاصی در این مباحث است و اهمیتی به مراتب بیشتر از انرژی حرارتی و… دارد .

*) رادیوهایی که برای طول موج بلند ساخته شده است امواج با طول موج کوتاه را نمی گیرد .

*) انسان به طور معمول انرژی انسانی را درک نمی کند چون انرژی انسانی درسطح دیگری ( فراتر از قدرت درک وحس ) قرار دارد .

*) می توان با تغییراتی ٬ رادیوی موج بلند را به رادیویی تبدیل کرد که هم طول موج کوتاه را بگیرد و هم طول موج بلند را . تا صاحب رادیو چه بخواهد .

*) انسان می تواند با تمرکز و تمرین های خاص قدرت درک و جذب خود را چنان بالا ببرد که گیرنده ودرک کننده ی انرژی انسانی (خود و دیگران ) باشد .

*) جن ٬ تمرکز انرژی های سرگردان ست که به دلیل هم سویی ٬ با هم جمع شده اند .اگر انرژی انسانی شخص خاصی هم سو با انرژی جمع شده باشد ٬ بخشی از انرژی خود شخص بر ظرف انرژی اضافه شده وبسته به وضعیت ارادی شخص مورد نظر ٬ جن حادث می شود . این حدوث می تواند مستمر (برای وضعیت استمرار انرژی فرد ) ولحظه ای ( برای وضعیتی که شخص از انرژی خود سقوط می کند)باشد.

داستان: چند وقت پیش یکی از دوستانم گفت پس از گفتگو با همسرش تصمیم گرفته اند برای دومین بار صاحب فرزند شوند .آن دوست دختر بچه ی شیرین و خوش زبان شش ساله ای دارد . من ساکت بودم وبه حرف هایش گوش می کردم .گفت حالا می خواهم از تو بپرسم آیا دراین شرایط اجتماعی کاردرستی ست که دوباره بچه دار شویم ؟ من پاسخ دادم راستش را بگویم یا دروغش را ؟ گفت اول دروغش را بگو . من گفتم : نه ! با توجه به شرایط اجتماعی وآینده ی مبهم مشکلی نیست . سپس گفت حالا راستش :چون من از شخصیت او وهمسرش آگاهی داشتم و حساسیت های خانوادگی آن ها را نیز می دانستم گفتم : حرف راستم این ست که از خیر بچه ی دوم بگذری چون دیگر بچه دار نخواهی شد .آن دوست که مرا می شناخت اول ناراحت شد اما بعد گفت خب چه کار باید کرد؟ گفتم :خیلی ساده ٬ بروید دکتر .آن ها پیش دکتر مشهوری رفتند ودکتر گفت هردوی شما بیمارید ونمی توانیدبچه دار شوید مگر این که یک دوره ی درمان را طی کنید . آن گاه هردو دوره ی درمان طولانی را پشت سر گذاشتند ووقتی آزمایش ها نشان داد که برای بچه دار شدن مشکل پزشکی وجود ندارد ٬ خبرش را به من داد . اما من همچنان با اصرار می گفتم همسرت را راضی کن که ازخیر بچه ی دوم بگذرد . او همسرش را منصرف نکرد وداستان بارداری دوم به یکی ازسخت ترین توفان های زندگی شان تبدیل شد .

سوال: من از کجا فهمیدم که بچه دار نخواهند شد ؟

آخرین قطره و جن

7 دیدگاه

*) اگر یک لیوان از مایعی چنان لبالب باشد که با اضافه شدن یک قطره سر ریز شود دیگر اهمیتی ندارد که آن قطره حتمن ازهمان مایع باشد.یعنی اگر لیوان لبالب ازآب باشدبایک قطره الکل هم سرریزمیشود. این قطره ی آخر یادتان باشد .

*) ما در جهانی زندگی می کنیم که پر از برخورد نا منظم امتداد انرژی های انسانی ست . در واقع به ازای وجود حداقل دو انسان بی شمار نقطه ی برخورد خواهیم داشت که از امتداد انرژی هر یک ٬ معطوف به ایده ها و اعمالشان ایجاد می شود . یادمان هست که هر عمل خطی از انرژی داردکه قبل از وقوع وبعد از آن ماهیت انرژی تغییر نمی کند .

*) برای انجام عمل به مقدار معین انرژی انسانی نیاز ست که اگر فاعل عمل میل انجام آن را داشته باشد انرژی لازم برای انجام عمل را نیز دارد . او با صرف انرژی خود باعث انجام عمل می شود . جنس این انرژی به عمل مربوط ست . مثلن خراب کردن انرژی خاص خود دارد که با ساختن متفاوت ست .

*) این احتمال بدیهی ست که از جمع جبری یا برداری انرژی های انسانی به حدی برسیم که برای عمل کفایت می کند . در آن صورت بدون این که فاعلی خاص وجود داشته باشد انرزی لازم برای انجام عمل موجود ست . اگر آخرین قطره که موجب سرریز شدن ظرف انرژی ـ که از برخورد خطوط انرژی ایجاد شده ـ می شود ٬ متناظر انرزی اراده ی » من » باشد ٬ سرریز انرژی به شکل اراده ی «من » خواهد بود . یعنی من این جا هستم ولی عملی در آن سوی جهان اتفاق می افتد که انرژی حاصل از اراده ی من علت تامه ی اتفاق بوده ست .

*) داستان : روزی یکی از دوستانم آمده بود و می گفت فقط در لحظاتی از جنگ (ایران و عراق ) و زیر بمباران های حین عملیات دچار ترس می شده و بعد از آن هرگز نترسیده ست و نمی ترسد . وقتی داشت خداحافظی می کرد به او گفتم مواظب باش که امشب نترسی. خنده ای کرد و رفت . روز بعد اقرار کرد که شب پیش تا حد مرگ ترسیده و ترسی متفاوت از ترس های قبل . به او گفتم علت ترس تو اراده ی من بود . من می خواستم تو بترسی تا با قاطعیت نگویی از هیچ چیز نمی ترسم .

*) گاهی از برخورد انرژی های انسانی ظرف انرژی ـ برای ظهور عمل ـ پر نمی شود و هنوز یک قطره لازم ست . از قضا آن قطره به شکل اراده ی من ظاهر می شود . که یکی از کیفیت های نهفته در ارداه ی من با تجلی و ظهور رابطه دارد . آن گاه از جمع قطره ی آخر ـ اراده ی من ـ و انرژی ذخیره شده ی قبل اتفاقی می افتد که با چشم قابل دیدن ست مثل جن . یعنی ظهور جن همواره معطوف به اراده ای خاص است .

یادآوری : ما با آرایه ها و ایماژهای مذاهب مختلف به این موضوع نمی پردازیم چون شیطان وشیاطین با تفاوت هایی در همه ی مذاهب تشریح شده اند . مذهب ما جن را امتداد نسل شیطان می داند .فرزندان شیطانی که دست برقضا اراده ای دارند و قادر با انجام کارند . مثل وقتی که آخرین قطره در خود اراده ی عمل داشته باشد .  

امتداد انرژی انسانی

10 دیدگاه

قبل از اینکه گفتار را پی بگیریم یادآوری می کنم که قصدم از آوردن منحنی ها و معادله های ریاضی قطعیت ریاضی بخشیدن به این ایده ها نیست بلکه تلاشی ست  برای روشن تر کردن درکیات خودم از تجربه ی عوالم متافیزیک.

من از دو منحنی حرف می زنم اول منحنی عمر هر انسان ودوم منحنی هر عمل یا هر وضعیت که البته برای وضعیت هم می توانم منحنی اختصاصا در نظر گرفت.آنچه مهم است استقلال نسبی این منحنی ها از یکدیگر است.یعنی اگر فقط محور های x,y را در نظر بگیریم،تابع :f(x)=1/[x(2n)+1] در صفحه، توضیح منحنی عمر است که به ازای n های مختلف ، شکل های مختلف به خود می گیرد که کیفیت ورود به سه نقطه‌ی مشترک در همه‌ی منحنی ها متفاوت است وگرنه تمام منحنی ها به ازای همه ی مقادیر n از سه نقطه ی(-1,1/2),(0,1),(1,1/2) می گذرند.

حالا اگر محور z را به موضوع اضافه کنیم ، در صفحه ی y,z هم همین معادله برقرار است : f(z)=1/[z(2n)+1] ؛ که این منحنی می تواند منحنی عمل یا وضعیت باشد.

با نگاهی به تابع اشاره شده معلوم می شود که برای هر دو منحنی(در هر دوصفحه‌) محورهای x  و z  مجانب افقی تابع هستند(این یکی از نقاط مهم داستان است که مربوط می شود به اثر گذاری از راه دور بر شخص یا عمل خاص).

نکته : انرژی کیهانی ماهیتی بسیط دارد بنابراین از برخورد منحنی انرژی هر شخص با انرژی کیهانی ، بهره مندی (حداکثری) هرشخص از انرژی کیهانی سطح مشترک دو منحنی است که می شود همان منحنی اختصاصی شخص.

خلاصه این که : من این جا هستم اما امتداد انرژی (دنباله های مجانب) ممکن است دور کره ی زمین بچرخد و به کسی که می‌خواهم برخورد کند یا بر عملی که در شرف وقوع است اثر بگذارم.

گریز :چگونه انرژی انسانی می تواند بر عمل یا شخص دیگری موثر باشد؟

برای پاسخ نسبی به این سوال، داستانی تعریف می کنم .

بعد از این که عدم قطعیت هایزنبرگ بین فیزیک دان ها به مقبولیت قابل توجه رسید دو فیزیک دان بی اطلاع از هم دست به تجربه و سنجش جالبی زدند.آنها با در نظر گرفتن استثنا بودن مولکول آب سعی داشتند بفهمند دلیل تقارن خطی مولکول آب و نه تقارن نقطه‌ای آن چیست؟

هر دو فیزیک دان به این سوال رسیدند که محدوده‌ی حرکت الکترون ها کجاست؟البته همه می دانیم که فضایی گرداگرد هسته قرار دارد که الکترون ها در آن به شکل کتره ای حرکت می کنند (کتره ای یعنی غیرقابل پیش بینی) در واقع ابری وجود دارد که نهایت دقیقی یا مرز روشنی ندارد و الکترون ها با سرگردانی درآن می چرخند.

سوال آنها (به شکل همزمان) این بود که تراکم حرکت الکترون ها، بیشتر به هسته نزدیک است یا به مرز بیرونی آن؟

آزمایش هر دو فیزیک دان – یک ژاپنی و یک انگلیسی – به نتیجه رسید و تقریبا همزمان منتشر شد و همه با حیرت دیدند که برخلاف روش مشابه هر دو فیزیک دان و استحکام نتیجه‌ی هریک نتایج کلی کاملا متفاوت و مخالف یکدیگر بود.اختلاف 180 درجه !

تا سال ها ی سال فیزیک‌دان‌ها به دو دسته‌ی انگلیسی و ژاپنی تقسیم شده بودند تا این که فیلسوف فیزیک‌دان پاکستانی ، پرفسور عبدالسلام دلیل هولناکی آورد (وبعد از این دلیل جالب بود که دریچه‌ی جدید بر متافیزیک گشوده شد) :در هر آزمایش به دلیل پیش زمینه‌ی ذهنی هر یک از آزمایشگر ها و انتظار قبلی آنها از نتیجه ، نتیجه را تعیین کرده است .واین همان تاثیر انرژی انسانی در عمل است که از آن حرف می زنیم .یعنی دانشمند ژاپنی فکر می کرده(تازه فقط فکر می کرده و اگر یقین داشته چه می شد؟)که الکترون ها باید نزدیک به هسته باشند و نتیجه همان شده و برعکس آن دانشمند انگلیسی.

سوال مهم:قرار است به کجا برسیم؟

پاسخ : به «جن».

چاکرا

20 دیدگاه

انسان ها از نظر نوع انرژی به سه دسته تقسیم می شوند : حدود هشتادوپنج درصد گروه اول، حدود ده درصد گروه دوم و پنج درصد باقیمانده گروه سوم.درگروه اول انرژی انسانی از چاکرا به بیرون تابیده می شود و در گروه دوم از بیرون به چاکرا و گروه سوم نا تابش انرژی دارند ونه دریافت.این تفاوت به تفاوت های بارز رفتاری منجر می شود که شاید بعدها به آن بپردازیم.

اگرچه هنوز از ماهیت انرژی کیهانی اطلاع دقیقی وجود ندارد اما بخشی از انرژی کیهانی با تکنولژی امروز قابل درک است.انرژی کیهانی – آن بخش قابل درک ـ به صورت های متفاوت متجلی می شود از قبیل انرژی مغناطیسی ، انرژی حرارتی و…اما بخش مهمی از آن هنوز ناپیدا و نا مکشوف است و تنها بخش های خاصی از مکاتبی نظیر بودیسم و ذنیسم بدون اینکه از ماهیت آن مطلع باشند توانایی به کار گیری و استفاده از آن را دارند.

درتعریف کلی انسان می تواند از انرژی کیهانی بهره مند شود  ــ ضمن آنکه خود نیز انرژی درونی دارد ــو برای بهره مندی لازم نیست تمرین های سخت و ریاضت های طولانی کشید.مثلا برای بهره مندی حداقلی کافی است آگاهانه و ارادی سکوت کرد.تعجب می کنید؟ اگر کسی بتواند سکوت کند ــ اگر از صداهای اطراف هم دور باشد چه بهتر ــ و این سکوت را به مدت هفت روز ادامه دهد ، تجلیات انرژی نهفته شده بر او آشکار می شود.حالا تمرین های بهره مندی بیشتر بماند.

به این نکته دقت کنید: همه ی انسان ها ــ چه زن و چه مرد ــ در سه نقطه با هم مشترک اند.البته بدیهی است که کیفیت این سه نقطه متفاوت اما در ماهیت تفاوتی ندارند.۱) تولد ۲)بلوغ ۳) مرگ.

تفاوت انسان ها در چگونگی تولد و طی مسیر تا بلوغ و پس از آن تا مرگ آشکار می شود.این نکته بهانه ای است برای پیش کشیدن بحث شیرین ریاضی و منحنی های توصیف کننده ی این وضعیت.

در بدن هر انسانی هفت نقطه مهم وجود دارد که به آنها چاکرا می گویند و در بین این نقاط دو نقطه از بقیه مهم تر اند.چاکرای میانی یا چاکرای ناف و چاکرای بالایی یا چاکرای اتصال.چاکرای میانی همان طور که از اسم اش معلوم است ، نقطه ای است نزدیک به ناف و چاکرای بالایی ــ که ویژه ترین و مهم ترین است ــ حدود ده سانتی متری بالای سر انسان قرار دارد.این نقاط کانون های تمرکز و تابش یا دریافت انرژی کیهانی هستند.اگرچه این هفت نقطه در همه ی انسان ها وجود دارد اما واضح است که جای دقیق هر نقطه در هر شخص منحصر به خود اوست و غالبا از روی برخی ویژگی های فیزیکی می توان جای دقیق آنها را در هر شخص یافت.

انسان.انرژی.انسرزژیان

20 دیدگاه

هر انسانی ظرفی از انرژی است که این انرژی به صورت های گوناگون مصرف می شود.در واقع هر عملی که از انسان سر زند٬هر کاری که انجام دهد بخشی از این انرژی مصرف می شود وبه نسبت نوع عمل از انرژی مصرف شده تفاوت می کند.مثلا اگر انسان هیچ کار فیزیکی نکند و فقط فکر کند٬انرژی انسانی درفکر کردن مصرف می شود.خستگی یکی از نشانه ه ای کاهش انرژی انسانی است وخواب یکی از راه های بازیافت انرژی مصرف شده است.

اگر انسان بتواند از هرز روی انرژی خود جلوگیری کند و تنها انرژی را درخدمت عملی قرار دهد که انجام آن لازم ست٬انرژی در انسان حبس می شود . مانند دیگ زودپز که بخار در آن حبس می شود و کنترل شده خارج می شود.دراین صورت انرژی حبس شده قادر است کار های شگفت انگیزی انجام دهد.انرژی انسانی پایه ی زیست انسان ست.زمانی که بدون شناخت اولیه از کسی خوشمان می آید یا بدمان می آید٬علت به تجانس یا عدم تجانس انرژی انسانی ما وشخص مقابل بر می گردد.

***

به همین قیاس انرژی کیهانی اساس وجود و تحرک کیهان ست و به همان میزان ابهام در ماهیت این انرژی وجود دارد که در انرژی انسانی ابهام هست.با این همه چیزهایی می دانیم.بدیهی است که اتصال یا تغذیه ی انسان از انرژی کیهانی به معنی برخورداری از منبعی بی پایان وبسیار قدرت مند است.

***

هر عملی در جهان هستی از برخورد دو یا چند خط انرژی شکل می گیرد.»خط انرژی» ترکیب نارسایی برای بیان موضوع است اما چاره چیست؟

دوست عزیزی پرسیده است که آیا خدا هم از این زاویه قابل تبیین است؟بعدها به این نکته ی بسیار مهم خواهیم پرداخت.

گفتارهایی در متافیزیک

10 دیدگاه

این سلسله گفتار تقدیم می شود به سروش

گفتگوهای طولانی با دوستی گرامی و جدی شدن وبلاگ آنهم بعد از کش وقوس های فراوان مرا به این فکر انداخت که شاید بد نباشد این بحث را این جا دنبال کنم تا علاقه مندانی که دوست دارند با این مقولات بیشتر آشنا شوند دست رسی آسانی به این موضوع داشته باشند و استفاده کنند اگر اساسن استفاده ای قابل تصور باشد.

در این سلسله گفتارها سعی می کنم به این سوال های مهم تا جایی که می توانم پاسخ دهم.

۱)آیا جهان به دوصورت فیزیکی و متافیزیکی متجلی شده وصورت های دیگری ندارد؟

۲)آیا حقیقتن سویه ی متافیزیکی جهان بیرون از درک فیزیکی انسان است؟

۳)چه کسی گفته این مفاهیم به طور کلی غیر فیزیکی هستند؟واگرهستندکدام بخش ها واقعن متافیزیکی اند؟

۴)آیا همه ی انسان ها قادر اند با روش هایی چون ریاضت وعرفان و…با حبس انرژی انسانی به این عوالم رخنه کنند؟

نکته:الزامی وجود ندارد که این وبلاگ فقط در خدمت این مفاهیم باشد.چون این را همه می دانند گاه گاه موضوعات دیگری هم طرح خواهد شد.

نکته مهم:کسانی که می خواهند این بحث را دنبال کنند نیاز به دانش ریاضی وفیزیک مقدماتی در حد دیپلم دارند.

برای شروع به این سوال دقت کنید و اگر دلتان خواست پاسخ دهید:آیا جهان ما  جهان قابل درک ما سه بعدی یا چهار بعدی است؟وآیا جهانی با ابعاد بالاتر(مثلن ده بعد)امکان حدوث دارد؟

(ادامه دارد)

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: