رستم و ادبیات خلاقه

4 دیدگاه

روزی مهمان یکی از بستگان نزدیکم بودم که دست بر قضا مسئولیت‌های متعدد کشوری و لشکری داشت.این فامیل نزدیک بعد از تجدید فراش، اندکی از قدر و منزلت خود را در میان فامیل از دست داده بود .شاید به همین علت بود که بعد از مدت‌ها حسابی مرا تحویل گرفت و توی همان هتل چند ستاره‌ای که مهمان بود مرا به صرف ناهار دعوت کرد.

وقتی که دور یک میز نشسته و مشغول خوردن پیش غذا بودیم به آرامی از او پرسیدم:چرا وزارت ارشاد نسبت به ادبیات خلاقه و به‌خصوص ادبیات داستانی حساس است؟ البته بلافاصله اضافه کردم این حساسیت را دربرابر آثار نازل ادبی- آن روزها شاخص این نوع  ِادبی سرکار خانم های رحیمی وثامنی بودند- نمی‌بینیم.آن بزرگوار بدون لحظه‌ای درنگ که نشان می‌داد بارها و بارها در صحبت‌های خصوصی با هم‌کاران و هم‌فکران نزدیکش از این موضوع سخن گفته ، پاسخ داد:فردوسی در حاشیه‌ی شاهنامه بیت معروفی دارد که:

یلی بود در سیستان      منش کرده‌ام رستم داستان

و نیجه گرفت وقتی فردوسی آدمی ، یل گمنامی را در اثری جاودانه – که همان شاهنامه باشد- به رستمی چنان تبدیل می‌کند – گو بر می‌کشد – پیداست که دیگران نیز می‌توانند بزرگی را کوچک کنند.در واقع او با قیاس معکوس در صدد بود نتیجه گیری کند ادبیات از این نظر که بر مخاطب اثری قطعی دارد و این اثر گذاری چنان است که یلی گمنام به رستمی جهانی و ابدی تبدیل می‌شود، در برابر نارضایتی‌هایی که این سو و آن سو در حال شکفتن و گسترش بود، چه بلایی بر سر اسطوره‌های نظام انقلابی خواهد آورد.

به اعتقاد او این دلیل اصلی حساسیت وزارت ارشاد – در دوره‌ی میرسلیم و لاریجانی – بوده و خواهد بود .دقیق شدن در علت و ذهنیت پشت سیاست‌های جاری و ساری ، حداقل از این نظر دردناک است که می‌بینیم این سیاست‌ها تا چه مایه از پس زمینه‌ی فکری سستی بهره‌مند هستند.به راستی در برابر مسئولی که چنین ایده‌ای دارد و به نمایندگی از حاکمیت ، دور یک میز صرف غذا آن را ابراز می‌کند و منتظر است تا حرفی اگر هست ،زده شود، چه می‌توان گفت؟

آیا می‌توان گفت ادبیات اساسا ً موضوعی فراتر از تبدیل یلی گمنام به پهلوانی نامدار است؟ آیا می‌توان از کارکردهای جامعه شناسانه‌ی ادبیات سخن گفت؟ سهل است ،آیا می‌توان از تاثیرات زیباشناسانه‌ی ادبیات بر ذهن و روان مخاطبان حرف زد؟ آیا می‌توان گفت ادبیات آیینه‌ی بی‌زنگار جامعه است و سال‌ها بعد، کسانی که بخواهند در باب امروز ما تحقیق کنند ،بی‌گمان سراغ سمفونی مردگان و نیمه‌ی غایب و همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوب‌ها و بسیار بسیار آثار درخشان دیگر خواهند رفت؟

من دیگرنگفتم که ادبیات خصلتی دارد که آن را به مار ماننده می‌کند که به آسانی به دست نمی آید و به آسانی ازدست می‌گریزد.به او نگفتم آن اتفاق هر روز و هر لحظه، در هر اثر ادبی خواه طنز باشد یا داستان و شعر، افتاده است و می‌افتد و خواهد افتاد.من چیزی نگفتم ، سکوت کردم و غذا خوردم.

Advertisements

خانه ی ساکت اورهان پاموک

4 دیدگاه

پیش از این ،با اعلام برندگان نوبل،مترجمین ادبیات که درانتظار دانستن نام برنده‌ی جدید بودند،با شور و علاقه سراغ آثار برنده‌ی نوبل ادبی می رفتند و با سرعت هرچه تمام‌تر آثار او را به فارسی ترجمه می‌کردند.با این ترجمه‌ها ،علاقه‌مندان ادبیات جدی البته بی‌نصیب نمی‌ماندند و می‌توانستند آثار برنده‌ی نوبل را به فارسی بخوانند. در این میان اورهان پاموک برنده‌ای متفاوت است.او که در ترکیه موافقان و مخالفان سرسخت دارد،در ایران نویسنده‌ای بدشانس است. بعد از این که اورهان پاموک از سوی آکادمی نوبل به عنوان برنده‌ی جایزه معرفی شد،آن شور و اشتیاق قبل را در مترجمین آثار جدی ادبی شاهد نبودیم. چندی پیش رمان خانه‌ی ساکت ِ این نویسنده توسط مترجم جوان و با انگیزه‌ای به نام خانم نسرین رامین ترجمه شد. مترجم که کارش را با شوری وصف ناپذیر و در کمترین زمان ممکن انجام داده بود،اثر ترجمه شده را به نشر مرندیز سپرد.اگرچه از تحویل اثر تا آماده شدن آن برای اخذ مجوز زمان درازی طول کشید اما ضربه‌ی سخت آن زمانی وارد شد که وزارت ارشاد چاپ و انتشار کتاب را «مغایر با سیاست‌های وزارت» اعلام کرد.کسانی که دستی در عالم نشر دارند به‌خوبی می‌دانند که این جمله چیزی جز تیر خلاص نیست.وضعیت‌های دیگر قابل تحمل هستند.وضعیت‌هایی مانند اصلاحیه ویا توصیه‌ی تعدیل اما گفتن این جمله یعنی «همین که هست» و البته زور کسی هم به وزارت جلیله نمی‌رسد. رمان خانه‌‌ی ساکت چیزی جز توصیف عریان و خونسردانه‌ی سه نسل نیست و چنان که رمان اقتضا می‌کند نسل اول که پدربزرگ و مادربزرگ باشند در برابر دو نسل دیگر قرار می‌گیرند که همان فرزندان و نوه‌ها باشند. نویسنده با خونسردی تمام آنها را ترسیم می‌‌کند و اگر کسی بگوید که نویسنده در نهایت حکم به کدام یک از این سه نسل داده،به اعتقاد من رمان را درست نخوانده است.واضح است که نویسنده برای نشان دادن روحیه‌ی مشرف به فساد بعضی از شخصیت‌هایش می‌بایست آنها را در مجلس مهمانی نشان بدهد و نشان بدهد که آن جماعت چگونه شاد خواری می‌کنند و چگونه نسبت به اطراف خود بی‌تفاوت هستند.آن سوی ماجرا را هم البته نشان می‌دهد که چگونه برخی از شخصیت‌ها رابین‌هود بازی در می‌آورند و البته چگونه آنجا که به نفعشان است همه‌ی آرمان‌ها را می‌گذارند دم کوزه و پول ِ دزدیده شده را به جیب می‌زنند. در مجموع نمی توان در یک جمله و حتا یک پاراگراف ماجرای رمان را شرح داد.چیزی که برای من –به عنوان ویراستار رمان- سوالی جدی است این است که کدام بخش از رمان با آن سیاست‌ها سازگاری نداشته؟ آرمان باختگی؟ هم‌جوشی اعتقاد و خرافه؟ رابطه‌ی والدین با فرزندانی که به حاشیه رانده شده‌اند؟ آخر همه‌ی این مسائل را که دراطراف خود می بینیم.نکند دلیل اصلی ندادن مجوز همین باشد.همین که جامعه‌ی ما خیلی شبیه آن چیزی است که پاموک تصویر کرده.از آرمان باختگی گرفته تا درهم آمیزی اعتقاد و خرافه.از رفتار ظالمانه و خود محور تا پوچی منتشر درگروهی ازفرزندان ِ نسل سومی و از سوی دیگر،رفتار ظالمانه نسل اول تا مقابله‌ی خشونت‌بار تعداد دیگری از فرزندان نسل سوم؟ هرچه هست و هر چه باشد خواننده‌ی فارسی زبان از دیدن خود در آیینه‌ی یکی از رمان‌های خوب محروم شده و این سوی دیگر،مترجمی جوان در سکوتی تلخ فرو رفته و هربار که به سخن می‌آید می‌پرسد :چرا اثر یکی از برندگان نوبل در کشور من،کشورما ،نباید مجوز بگیرد؟

خستگی

2 دیدگاه

من به عنوان کسی که از راه نوشتن گذران زندگی می کند ،از ناشران خسته ام.نه از این که کتاب نمی خوانند،نه،از این که نویسنده جماعت را با گاو اشتباه گرفته اند و همواره در اندیشه ی دوشیدن او هستند.
می خواهم داستان تلخی برایتان تعریف کنم اما می ترسم،می ترسم ناشر شناخته شده ی بافرهنگ عصبانی شود و آن پول سیاه را از نویسنده دریغ کند.این است که فعلاً صبر می کنم، صبر می کنم و صبر می کنم…

کپی رایت در خدمت اعتلای ادب و هنر

10 دیدگاه

قبل از هر حرفی درباره ی کپی رایت باید به تجارت جهانی اشاره کرد . تجارتی که در تلاش است جهان را در بعد اقتصادی یکپارچه کند ـ اگرچه مخالفینی دارد ـ برای همین قوانیین گمرکی خاص خود را دارد و کشورهای عضو این پیمان به سختی می توانند بیرون از چهارچوب های تعریف شده ی آن حرکت کنند .

کپی رایت یکی از همین قوانین است که دست بر قضا مخالفی در جهان ادب ندارد چرا که همه ی نویسندگان و ناشران به اهمیت آن واقف هستند . در ذیل این قانون است که یگانگی اثر هنری محترم شمرده می شود و کسی که اثری را سرقت یا کپی کند جزای بسیار سنگینی خواهد پرداخت . کپی رایت ، قانونی برای ارج نهادن به هنرمند و اثر هنری ست .

ایران اگرچه قانون خاص خودرا درباره ی مصنفین و تولید کنندگان آثار ادبی- هنری دارد اما به دلیل ضعف این قانون شاهد کپی برداری های بسیار و حتا سرقت های جان سوز هستیم .

به راستی اگر ایران قانون کپی رایت را بپذیرد چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ ـ بدیهی ست که کپی رایت بخشی کوچک از مجموعه قوانینی ست که در کلیت تجارت جهانی موضوعیت می یابد وبه تنهایی فاقد ارزش ست ـ در بعد صنعت، جهانی شدن باعث می شود تولیدکنندگان کوچک مجبور به انتخاب یکی از دوراه موجود شوند .آن ها یا باید از دور رقابت کنار بروند ویا با تولید کنند گان هم شان خود ائتلاف کرده ودر هم ادغام شوند . با این شراکت سرمایه ی شرکت مادر افزایش یافته و قادر به انجام کارهایی خواهد بود که از عهده ی یک ناشر جزء بیرون است .

درسوی دیگر شرکت های پخش کتاب قرار دارند که خوشبختانه تعدادشان روز به روز بیشتر می شود. ناشر جزء با هزار مشکل ـ با زدن از حق التحریر مولف ، حق الزحمه ی مترجم و ویراستار و حروف چین و… کتابی چاپ می کند و چون نمی تواند پخش آن را به عهده بگیرد، آن را در اختیار شرکت های پخش قرار می دهد.در این معامله گاه ناشر تخفیف هفتاد و پنج درصد می دهد تا شرکت پخش به دلیل احتمال ماندن کتاب در انبار و فروش نرفتن سریع آن ، حاضر به پرداخت چک های طولانی مدت می شود. تصور کنید:کتابی که هزار تومان قیمت پشت جلد دارد با دویست و پنجاه تومان در اختیار شرکت پخش قرار می گیرد تا بالاخره سر از کتاب فروشی ها در آورد.

با قانون کپی رایت است که نویسنده و هنرمند احساس امنیت می کند.درچنین وضعیتی است که برای هرگونه خدمت در عالم نشر ،فهرست بهای تعریف شده ای وجود دارد که کسی نمی تواند از آن تخطی کند.ناشرین هم مانند دیگر تولید کنندگان در جهان یکپارچه ی گردش سرمایه و کالای تولید شده – اینجا کالای فرهنگی- نمی توانند باری به هر جهت کار کنند . در این شرایط تیراژ کتاب باید بالا باشد تا شاهین های ترازوی دخل و خرج در چاپ و توزیع کتاب قیقاج نرودو همین تیراژ بالا ، زنجیر وار از دغدغه های موجود در عالم نشر می کاهد . اما ناشری که نمی تواند دو هزار نسخه کتاب را توزیع کند چگونه خواهد توانست صد هزار نسخه توزیع کند ؟ بنابراین شرکت های پخش هم مجبور به تغییرروش و باز تعریف وظایف خود خواهند شد . آن ها برای تسخیر بازارهای لازم به همه ی شهرها نگاهی یکسان خواهند داشت . و ای بسا افق نگاه آن ها به افغانستان و تاجیکستان و بخش های فارسی زبان هند و پاکستان هم کشیده شود .

لحظه ی شور انگیزی خواهد بود . صبح روزی که قانون کپی رایت در ایران رعایت شود ، چند ناشر ریزش خواهد کرد ؟ چند شرکت پخش ؟ وغم انگیزتر چند نویسنده و چند مترجم ؟ دیگر ناشرین برای آثار خوب و ارزش مند سر ودست می شکنند و در این لحظه است که نویسنده گردن فراز می کند که : این منم ، نویسنده . ونه خجل وسر در گریبان چنا که امروز هست ودرست به همین دلیل عالم ادب ازآثار کم مایه وفاقد ارزش تهی می شود .

بهانه ی اصلی برای نوشتن این سطور ، دزدی بود . دزدی آثار ادبی ، سرقت خلاقیت هنرمند و چه دزدی زشتی است دزدیدن رویاها و تخیلات نویسنده وشاعر !برای لحظه ای ایران را عضو کپی رایت تصور کنید ، می بینید که ناگهان چند کتاب چاق کن ـ کار چاق کن! – محو می شوند ، چه تعداد از کتاب های تکراری و هر دم افزون غیب می شود و چه لبخند هایی که بر لب های تلخ نویسنده و شاعر ما نخواهد نشست . 

جنون مجوز و چرخه ی معیوب نشر

9 دیدگاه

در حال حاضر آمار دقیقی از تعداد ناشران سراسر کشور ندارم اما در این سالها شاهد ساکتی بوده ام که که رشد سرطانی بنگاه های کوچک نشر را دیده ام.وقتی در دوره ی دوم ریاست جمهوری آقای هاشمی  مالیات از صنعت نشر برداشته شد،تا حدودی خیال ناشران از بابت چرخه ی اقتصادی تولید و باز تولید آسوده شد.اما از دوره ی ریاست جمهوری آقای خاتمی تا امروز می بینیم که ناشران کوچک پی در پی متولد می شوند؛این افزایش تصاعدی چه علتی دارد؟

با نگاهی گذرا به وضعیت نشر واضح است که بازار کتاب در مجموع در اختیار چند ناشر بزرگ دولتی و چند ناشر توانای خصوصی است.توانمندی ناشران دولتی نیاز به توضیح ندارد و توانایی آن چند ناشر خصوصی که تعدادشان تقریبا به اندازه ی انگشتان دو دست است به دلیل رابطه ای است که با نویسنده ها و مترجمین و شاعران صاحب نام و شناخته شده دارند و هر کتابی که چاپ می کنند می تواند حادثه ای در بازار کتاب باشد.اما ناشران کوچک،به خصوص ناشران کوچک شهرستانی چه؟

زمانی وزارت ارشاد در تلاش بود که با حربه ی حتمیت لیسانس در گرفتن مجوز نشر ،تعداد ناشران یا مجوزهای صادره را محدود نگه دارد.در حالی که روز به روز به تعداد لیسانسیه های کشور اضافه می شود وبرای وزارت ارشاد تفاوتی بین لیسانس دانشگاه تهران و لیسانس دانشگاه پیام نور واحد ممقان ممسنی وجود ندارد،به نظر می رسد این حربه از کار افتاده است.

پیش از این گفته ام که نویسنده ها و شاعران جوان بسیاری را می شناسم که کتاب یا دفتر شعری زیر بغل ،از این ناشر به آن ناشر رفته و در نهایت مجبور به سرمایه گزاری برای چاپ اثر خود شده اند و ناشر حتی زیر بار پخش کتاب هم نرفته و همان هزار یا دست بالا دو هزار نسخه کتاب را به خود مولف تحویل داده که برو خودت بفروش.

بد نیست این نکته را بگویم که برای هزار نسخه کتاب در قطع رقعی -با قیمت فعلی کاغذ- حدود پنجاه و سه درصد از مبلغ پشت جلد هزینه می شود که همین هزینه برای دو هزار نسخه، حدود چهل و چهار و برای سه هزار نسخه نزدیک به سی و پنج درصد پایین می آید و باید اضافه کرد که از چاپ دوم به بعد هزینه حدود بیست و پنج درصد خواهد بود.فشار ناشر به مولف سرمایه گزار برای افزایش تیراژ کتاب به همین نکته برمی گردد و البته برای شرکت های پخش هم هرچه تیراژ کتاب بالاتر باشد بهتر است.اما آن هزار نسخه ای که در یک چرخه ی نه ماهه به فروش می رود بسیار بهتر از سه هزار نسخه ای است که برای فروش به بیش از سه چرخه ی نه ماهه نیازدارد.

همه ی ما می دانیم که نویسنده و شاعر ناگزیر است که اثرش را چاپ و عرضه کند و وقتی ناشر خون او را مباح می داند -در حوزه ی نشر خون و سرمایه قرین هم اند- هنرمند ما حق دارد که فکر کند «اگر مجوز می داشتم به همه ی این از خدا بی خبرها نشان می دادم و علاوه بر چاپ آثار خودم ،آثار نویسنده ها و شاعران جوان را هم چاپ می کردم و نشان می دادم که فرهنگ و هنر…و چه وچه».او لیسانس دارد،پس تقاضای مجوز نشر می کند.برای من خیلی عجیب است که وزارت جلیله ی ارشاد اغلب به این تقاضاها پاسخ مثبت می دهد و مجوز نشر را صادر می کند،مجوزی که در ابتدا موقت است و به شرط چاپ چند عنوان در سال تمدید می شود.

و شاعران و نویسنده هایی را سراغ دارم که مجوز نشر گرفته اند و سال اول را با چاپ آثار خود گذرانده اند و آثارشان فروش نرفته به سال دوم رسیده اند و سال دوم کابوسی تمام عیار شده است که با آن همه کتاب های مانده در انبار پخش یا زیر زمین خانه ی مادری در سکنج چاپ کتاب برای جلوگیری از ابطال مجوز و ترس از کمبود جا برای انبار کردن کتاب های جدید مانده اند.

البته که کپی رایت می تواند این مشکلات را حل کند اما در حال حاضر که کپی رایتی وجود ندارد و از سوی دیگر -چه خوب- که نویسنده ها و شاعران و مترجمان ما هر روز افزون هستند و نمی دانند با آثارشان چه کنند.اینترنت هم پاسخ خوبی برای حل مشکل نیست که هنوز هم همان دو پول سیاه حاصل از قلم زنی بسیار دلچسب است؛دلچسب است که لبخند مظلومانه ی نویسنده و شاعر را بسیار دیده ام.

یک نکته ی جالب دیگر بگویم و بعد هم حرف آخر.تیراژ کتاب کودک باید حداقل ده هزار نسخه باشد تا دخل و خرج ناشر برای چرخه ی نه ماهه جفت و جور شود.حالا وقتی سه هزار نسخه در برابر کتاب خوان های این سرزمین هست و فروش نمی رود -ای بسا هزار نسخه- چطور ناشر ده هزار نسخه کتاب کودک چاپ می کند و برای فروش چاپ اول هیچ دغدغه ای ندارد؟علت در پخش نهفته است.کتاب های بزرگسالان فقط توسط شرکت های پخش توزیع می شود اما برای پخش کتاب های کودک،هم شرکت های پخش تلاش می کنند و هم شرکت های پخش مطبوعات.برای همین می بینیمکه هر دکه ی روزنامه فروشی سی – چهل عنوان کتاب کودک به معرض کذاشته است.

گذشته از این که ناشران رشدی تصاعدی دارند،گذشته از این که برای بسیار از تقاضاهای مجوز نشر، هسته ی اولیه تلاش برای چاپ و عرضه ی آثار خود است،گذشته از این که سال دوم برای این ناشران کابوس است،به نظر می رسد باید تعاملی بین ناشران و شرکت های پخش مطبوعات و چه بسا شهرداری ها ایجاد شود که همان اندک کتاب های بزرگسالان لااقل در انبارها نماند.اطمینان دارم که در آن صورت،حتی اگر خود مولف سرمایه گزار اثر خود باشد ،نگرانی از باب توزیع کتاب نخواهد داشت.

این سطور و چند مطلبی که در این باب پیشتر آورده ام،همه و همه فریاد است به دیوار تا از در بیرون برود؛دوستان اهل ادب،هیچ می دانید در حال حاضر اغلب دفترهای شعر و بسیاری از مجموعه های داستان کوتاه نویسنده های جوان، قیمتی به اندازه ی یک بسته سیگار دارد؟یک بسته کمتر در ماه سیگار کشیدن یعنی امکان خرید یک دفتر شعر -حتی کم رمق- یک مجموعه داستان -هرچندکم مایه- و در برابر کتاب داستانی که از نویسنده ای جوان خریده می شود،یا دفتری از شاعری جوان،روزی یک بسته سیگار هم برای کتاب شما کشیده نخواهد شد؛این را باور کنید هرچند که همه می دانیم کتاب نخریدن مسئله ای مالی نیست که صددرصد فرهنگی است.

و حرف آخر ،دوستان شاعر و نویسنده ام،کمی دست نگه داید و مطمئن باشید با گرفتن مجوز برای چاپ آثار خود،بدون سرمایه ی لازم و بدون تجربه ی کافی و برنامه ی مشخص،در باتلاقی فرو خواهید رفت «که مگر معجزه ای پناه دهد از گزند خویشتنم».

خیرالامور

12 دیدگاه

نگاهی گذرا به نام هایی که به همت زنده یاد شیروانلو برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کار می کردند کافی ست تا علت رشد سریع ادبیات و تصویرگری کتاب کودک را دریافت.انقلاب سال پنجاه و هفت درفعالیت های کانون گسست مهمی ایجاد کرد که پس از آن ،بعد از یک دوره ی رکود،جریان ادبیات کودک و به ویژه تصویرگری تغییر جهت کلی داد.آن سال های ابتدایی فعالیت جدید کانون چندان ضعیف هم نبود و هنرمندان جوانی که وارد عرصه ی ادبیات و تصویرگری کتاب کودک می شدند با نظر به آثار پیش از گسست توانستند آثار قابل توجهی خلق کنند.اما زمان گاهی کارکردی وارونه می یابد، توقف رشد، رکود و پس رفت.

به عنوان کسی که آثاری در حوزه ی ادبیات کودک دارد به یاد می آورم وقتی نخستین کار پیشنهاد شد از فرط خوشحالی و هیجان به هیچ وجه به فکر حق التحریر یا هر چه شبیه آن نبودم.اما وقتی دو کتاب را به صورت هم زمان آماده ی ارائه به ناشر کردم،از قیمت پیشنهاد شده آن هم یک بار برای همیشه به شدت یکه خوردم.قیمت پیشنهادی ناشر برای دو کتاب – داستان مصور و صفحه آرایی شده – پنجاه هزار تومان بود.باور می کنید؟

آن دو کتاب سال بعد از آن توسط ناشر دیگری با قیمت اندکی بالاتر چاپ شد و من آن روزها نزدیک شدن دوره ی دوم رکود را درک نکردم.حالا البته دوره ی رکود تمام شده است بااین همه نگاهی گذرا به کتاب های کودکی که در بازار نشر است نشان می دهد که ادبیات و تصویرگری کتاب کودک بیرون آمده از رکود به کدام بیراهه کشیده شده است. 

این درست نیست که گناه را به گردن تکنولژی و کامپیوتر انداخت،گناهی اگر هست،که هست،به فرهنگ بسیاری از اهل فرهنگ برمی گردد یعنی ناشران گرامی.

دیگر از آن روزها خیلی دور شده ایم که نویسنده ای اثری خلق می کرد و ناشری آن را می پذیرفت و به تصویرگر سفارش می داد که قصه را برای چاپ مصور کند.حالا ناشر گرامی به دنبال کتاب های کودک چاپ شده در خارج کشور نمایشگاه های کتاب را بالا و پایین می رود و سهل است که بعضی ها با توپ پر آمده و نماینده هایی در کشورهای اروپایی تعیین کرده اند.خلاصه این ناشرین تلاش می کنند تا بتوانند چیز دندان گیری به چنگ بیاورند،کتاب هایی باتصاویر «خوب»که بتوان به آسانی نقاشی های آن را اسکن کرد.گام بعدی روشن است،نقاشی های اسکن شده به قصه نویس داده می شود تا بر اساس آن تصاویر با نظر به فرهنگ و محدودیت های جامعه ی ایران ،داستانی بر آن تصاویر بنویسد.یعنی کاملن وارونه ی کاری که پیش از این می شد،توجه کردید؟

دوستان زیادی را می شناسم که در اسکن و روتوش تصاویر کتاب ها خارجی چنان استاد شده اند که هر ناشری با دیدن کارهای انجام شده – نقاشی ها- وسوسه می شود که در چاپ کتاب کودک،قید هزینه ی  تصویرگری را بزند.

با این توضیحات اقرار می کنم که خود من عامل اسکن و روتوش بیش از دویست تصویر بودم که همه از یک کتاب انگلیسی برداشت شده و در نهایت به بیش از بیست کتاب کودک تبدیل شد و همه ی آنها مجوز گرفت و به بازار رسید که از مهم ترین «خیرالامور» بود.

شاعران ما ،برخی نشسته،برخی دوان در دالان های تاریک و بسیاری مسخ،نویسنده های ما،سکوت کرده و منتظر گرفتن مجوز نشر یا خم شده بر صفحه ی سفید و درگیر با خودسانسوری،گرافیست ها و تصویرگرهایی که غم زده، به جای ارائه ی آثار خود در سکوت و اجبار،تصاویر را اسکن می کنندو…

کودکان مان را کجا خواهیم برد؟

حق العمل کاری فرهنگی

18 دیدگاه

*)ناشری را می شناسم که دریک استان بزرگ وبا سابقه ی طولانی چاپ وانتشار کتاب در حضور یک ناشر قدرتمند وسرشناس (مانند آستان قدس )مقام نخست را به دست آورد با سیصد عنوان کتاب در سال .سابقه ی این ناشر حدود نه سال است وحالا یکی از ناشرین شناخته شده در استان است .

*)نویسنده ای را می شناسم که کتابش را برای چاپ به ناشری ارائه می دهد و ناشرحداکثر در جمله ی پنجم می گوید :هزینه ی چاپ کتاب فلان قدر است و پس از چاپ و تسویه حساب٬ کتاب ها به خودت تحویل داده خواهد شد .

*)نویسنده وشاعری را می شناسم که هردو کتاب هایشان را چاپ کرده اند ودر آرزوی توزیع کتاب هایشان با شرکت های مختلف پخش گفتگو کرده اند اما درنهایت یکی ـ نویسنده ـ کتاب هایش را به خانه اش برده وبه این و آن هدیه می دهد ودیگری ــ شاعرــ کتاب ها را ازتهران یعنی پایتخت فرهنگی و چاپ و نشر ایران به همان استان فرستاده که یکی از دوستانش به خاطر روابطی که در حوزه ی چاپ ونشر کتاب دارد شاید بتواند کتاب هایش را پخش کند .

*)درحال حاضر ــ سال ۸۶ ــ مبنای قیمت کتاب به تقریب صفحه ای پانزده تومان است و برای چاپ کتاب صد صفحه ای قیمت هزار و پانصد تومان پشت جلد حک می شود.گذشته از این که در چاپ اول ـ برای هزار نسخه ــ حدود ۴۵٪ هزینه خواهد شد .یعنی ۴۵٪ از جمع مبلغ پشت جلد تمام نسخه ها .

*)نویسنده ای را در جای دیگری از جهان می شناسم که با چاپ اول نخستین کتابش از حق التالیفی که گرفت بخش مهمی از بدهی هایش را پرداخت وبا «بخشی » از حق التالیف کتاب دومش خانه ای ویلایی خرید .این رویا نیست یک مقایسه ی تلخ است .

*)روزی جلال آل احمد به منصور اوجی گفت :» تو کتابت را آماده کن ٬ ناشر فراوان است» کمی از آن زمان فاصله گرفته ایم ونویسنده ای را می شناسم که درچاپ اول کتابش به جای حق التالیف ـ که خود موردی به شدت استثنایی بود ـ کتاب چاپ شده از ناشر دریافت کرد تا با فروش آن ها به قول زنده یاد جلال به شندر غاز حق البوقش برسد .

*)سیاست قدرت زیادی در فرهنگ دارد و نه تنها برخی کتـاب ها ٬ که حتی برخی نویسنده ها را هم  «لانسه » می کند وما تقریبن هر سال شاهد تولد نویسنده هایی هستیم که به پشتیبانی ملت ٬ دولت تعیین کرده اند و کتاب هایشان به چاپ های متعدد می رسد و از قضا به دور افتاده ترین کتاب خانه های سیار وثابت دور افتاده ترین روستاها هم می رود .اما می دانیم ـ اگرچه بعضی نمی دانند ـ که زمان قاضی بی رحمی ست .

*)شرایط سختی حاکم است .مردم کتاب نمی خوانند . اهل کتاب هم کتاب نمی خوانند .دست اندر کاران نشر کتاب هم کتاب نمی خوانند ـ حالا بگذریم از سیاهی ها که کسی هنوز نرسیده «در غیبت بی زمان تو خواب موریانه می بیند»۱ و می خواهد در حضور این غیبت ٬ افتخار دیگران را به نام خود ثبت کند ـ ناشرین حاضر به سرمایه گذاری نیستند وسرمایه را باید نویسنده یا شاعر بپردازد . ممکن ست ناشر یکی دو آب شسته تر باشد وپیشنهاد شراکت دهد .این بهتر ست اما حالت سوم که خیلی نادر است واین است که مانند چاپ ونشر کتاب در تمام جهان ٬ ناشر ملزم به سرمایه گذاری باشد و به نویسنده یا شاعر حق التالیف بپردازد .

*)من تلخم .بسیار تلخ واز مقایسه ی دونویسنده یکی درایران ودیگری درجای دیگری از جهان رنج می برم .کتاب ها ونویسنده ها زیر چتر حمایتی خاص قرار میگیرند وکتاب ها ونویسنده هایی هم بایکوت می شوند .چرا ؟ به راستی چرا می نویسیم ؟ وکی حق مطلب ادا خواهد شد ؟که نویسنده به احترام عرق روحی اش وشاعر به خاطر کشف نکته ای با شعور برتر شاعرانه ٬ قدر بیند ونه بر صدر ٬که توی اتاق ٬ حتی اگر شده دم در بنشیند .

*)کی دایره ی سو ءظن بررس ها ی کتاب محدود می شود ودیگربه یک رمان به خاطر صفت»لخت » برای کمد ـ کمد لخت ـ گیر نخواهند داد .

*)خدایا کی نویسنده ی وطنی سرش را بالا می گیرد تا به کسی که از او پرسیده چه کاره هستی ٬ با افتخار بگوید نویسنده ام …شاعرم ؟

*)خدایا کی ناشرین ما از باد حق العمل کاری برخواهند خواست وبه اتکای وظیفه ی فرهنگی سنگینی که به دوش دارند ٬ به آری یا نه برای پذیرش یا رد سرمایه گذاری بر کتاب پیشنهادی خواهند رسید نه این که همان اول فاکتور بگذارند جلوی نویسنده وبگویند «بیا کتاب هایت راببر» ؟

*)خدایا کی کمک می کنی کمی فقط کمی انصاف داشته باشیم ؟


۱) قطعه ای از سید علی صالحی

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: