قاتل ها همیشه  جذاب بوده اند. چه آنها که گرفتار می شوند و چه آنها که سال ها بعد روشن می شود که قاتل بوده اند ودیگر نیستند تا گرفتار شوند. اینکه چرا به قاتل ها علاقه دارم بماند ولی گمان می کنم هر کس فهرستی از قاتل‌ها و جنایت‌کارها دارد و گه‌گاه به آنها فکر می‌کند و این که هر کس به چه بعدی از رفتار قاتل‌ها می‌اندیشد ٬موضوعی منحصر به‌فرد است.

در خاطراتم قاتلی هست -که در خاطره‌ی جمعی اهوازی‌ها هم حضور دارد- که معلوم نیست چگونه و چرا به مخوف‌ترین قاتل قتل‌های سریالی اهواز در فاصله‌ی سال‌های پنجاه و شش و هفت تبدیل شد. خانه‌ی پدری او نزدیک خانه‌ی پدر بزرگ مادری من بود و به خاطر دارم که آن روز ها – حتا در گرماگرم انقلاب – حرف او به شکل‌های مختلف و بیشتر اغراق شده بر زبان‌ها جاری بود. در این فرصت کوتاه از او فقط با اسم کوچک یاد می‌کنم که خانواده‌اش هم‌چنان به زندگی مشغول هستند و نیز بسیار محترم.

عبد (بر وزن کبد) مخفف اسم های ترکیبی مانند عبدالرضا ٬عبدالله ٬عبدالرسول و… است. اولین قتلی که عبد انجام داد به نوعی تلاش برای حفظ یک راز بود و راز او تجاوز بود. تجاوزی که در شب سردی از شب‌های دی‌ماه اهواز پشت ورزشگاه بزرگ شهر اتفاق افتاد و عبد پس از تجاوز فرار کرد اما چند لحظه بعد، برگشت و برای حفظ راز، مادر و فرزندی راکشت تا برای خانواده‌ی مذهبی و دیگران، آن راز هولناک فاش نشود. اجساد دو نفر تا دو روز همان جا -که آن وقت ها حاشیه‌ی شهر بود- ماندند و دو روز بعد عبد، اجساد را با قایق پارویی کوچکی به یکی از جزیره‌های وسط کارون برد. وقتی یکی از اجساد را آن جا دفن کرد٬ ظاهرن قایق ماهیگیری دیگری -که ماهی نربچ شکار می کرده- نزدیک می‌شده که توی قایق می‌نشیند و جسد دیگر را به جزیره‌ی بعدی می‌برد و آن جا دفن می‌کند.

عبد تا سه ماه قتلی انجام نداد اما روز مسابقه‌ی دو تیم فوتبال نیروی اهواز و همین برق شیراز، پسر بچه‌ی دوازده ساله‌ای را می‌دزدد وبه یکی ازدیگر جزیره‌های کارون برده و بعداز تجاوز ٬کودک را کشته و دفن می‌کند. کارون رود عجیبی است و از نقطه‌ای که وارد اهواز می شود، تا آنجا که از شهر خارج می شود ٬دو پیچ چهل و پنج درجه خورده  و حدود یازده جزیره‌ی کوچک و بزرگ داشته که حالا بعضی از آن جزیره‌ها به هم چسبیده‌اند. یکی دو تا از جزیره‌ها آن چنان بزرگ شده‌اند که شهرداری اهواز می خواهد آن جا شهر بازی بسازد.

وقتی عبد عدد قتل را به هفت می‌رساند ٬کسانی که او را از نزدیک دیده بودند٬بی‌آن‌که بدانند داستان از چه قراراست متوجه‌ی تغییر رفتار عبد می شوند و ظاهرن با افزایش شمار قتل‌ها حال او بدتر هم می‌شده تا جایی که کنترل برخود را به‌تمامی از دست می‌دهد و به‌بدترین اشتباه ممکن٬ در واقع به بدترین وسوسه‌ی ممکن تسلیم می شود ٬زنای با محارم. اما پس از تجاوز از قتل چشم پوشی می‌کند و متواری می شود. برخی از خویشاوندان -همراه پلیس- در پی او می‌گردند تا خودشان سزای عملش را بدهند. آن‌ها هنوز از دیگر کارهای عبد خبر نداشتند. کسی نمی‌تواند عبد را پیدا کند تا این که روزی نگهبان جلوی کلانتری سه اهواز دزدیده می شود. ظاهرن انگیزه‌ی عبد از بیهوش کردن و سپس کشتن نگهبان٬ به دست آوردن اسلحه‌ی او بوده است. حالا دیگر جنگ خود ساخته‌ی عبد با تمام دنیا به جنگی تمام عیار تبدیل شده است٬ او حالا دیگر اسلحه هم دارد. چند روز بعد به ماشین‌های عبوری از جاده‌ی اهواز- آبادان حمله شده و دزد نقاب پوش مسافران چند ماشین را لخت می‌کند. بعد از این حمله اوضاع کمی آرام می شود اما هنوز کسی از عبد خبری ندارد.

ماهی نَربَچ  از ماهی‌های کمیاب آب های شیرین است. این ماهی بزرگ زمانی قابل شکار است که خود برای شکار ماهی‌های کوچک (یا هر دلیل دیگری) به سطح آب می‌آید. وقتی ماهی به سطح آب می‌آید٬ماهی‌گیری که در شکار نربچ تخصص دارد٬ می‌تواند تیره‌ی پشت ماهی را با تیر و کمان بزند. کارون مدت‌هاست که از ماهی نربچ خالی شده است.

آن روز ماهی‌گیر مثل روزهای قبل سوار بلم کوچک‌ش٬ جایی بین نیزارهای اطراف رود کمین کرده  و منتظر ماهی نربچ است. او می‌بیند که عبد مثل گربه‌ی دزدی٬ که آرام و بی سرو صدا حرکت می‌کند و اطراف را از خطر بو می‌کشد٬ از پشت درخت‌چه‌های گرگر جزیره پیدا می شود و به آرامی به آب می‌زند تا شنا کنان به ساحل بیاید. ماهی‌گیر صبر می‌کند تا عبد برود. او عبد را می شناسد چون پس از قتل نگهبان کلانتری٬ عکس عبد در اهواز و دیگر شهرهای خوزستان پخش شده بود. جالب این جاست که ماهیگیر سراغ پلیس نمی‌رود٬ او موضوع را به برادر بزرگ عبد می‌گوید وبرادر عبد با چند نفر دیگر به همان جزیره رفته و در انتظار آمدن عبد کمین می‌کنند. آن‌ها یک روز تمام منتظر می‌مانند تا این که روز بعد عبد را می‌بینند که به آب زده و در حال شنا کردن به طرف جزیره است و مثل نجات غریق ماهری٬ کسی را همراه خود می‌آورد. عبد در حال کندن زمین در محاصره می‌افتد و به دست برادر بزرگ خود٬ کشته می شود. می‌گویند قبل از مرگ٬ عبد به برادر گفته که توی هر جزیره کسی را دفن کرده است. از ده قتلی که عبد انجام داده بود٬ تنها جسد سه نفر پیدا شد و از اجساد دیگر خبری نشد که نشد.

حالا که سال‌ها از آن ماجرا می‌گذرد٬ توی بعضی از جزیره‌های وسط کارون٬ در کنار انبوه درخت‌چه‌های گرگر٬ یک درخت٬ فقط یک درخت سدر روییده است و اگر کسی از ساحل به جزیره‌های کارون نگاه کند٬شاید از خود بپرسد: وسط این همه درخت گرگر٬ یک درخت سدر چه می‌کند؟

Advertisements