این نامه ای است که برای دوستی فرستاده شده و به پیشنهاد دوست دیگر ، با حذف نام گیرنده می گذارمش اینجا:

به این نکته توجه کن:هنر کلاسیک ، روایت پیوسته ی زمان پیوسته است.هنر مدرن ، بیان قطعه قطعه ی زمان پیوسته است و هنر پست مدرن ، روایت قطعه قطعه ی زمان قطعه  قطعه است.مثلا در همه ی آثار کلاسیک ادبیات ،زمانی که در روایت می گذرد کاملا خطی است و متناظر آن ، روایت هم کاملا خطی است اما در هنر مدرن اگر چه زمان پشت روایت خطی می گذرد اما بیان ااتفاقاتی که در همین زمان خطی می افتند به صورت پس و پیش آورده می شود. مثلا ً در آثاری مانند شازده احتجاب گلشیری در ایرانی ها و سالهای سگی اثر بارگاس یوسا.در هنر پست مدرن این هر دو قطعه قطعه می شود و زمان پشت اتفاقات رمان و نیز روایت ،قطعه قطعه می شوند.بهترین نمونه ی اثر پست مدرن در ادبیات داستانی رمان خشم و هیاهو اثر فاکنر و در عالم سینما فیلم بیست و یک گرم اثر ایناریتو است.

تقسیم بندی کلاسیک و مدرن و پست مدرن از زاویه ای دیگر هم ممکن است و آن زاویه ی توصیف و تدقیق در اتفاقات رمان است.در یکی از این گونه ها نویسنده چنان شکافی بین سوژه و آبژه ایجاد می کند که برای فهم اتفاقاتی که در رمان می گذرد لازم است ذهن را آزاد بگذاریم تا بتواند مفهوم پشت آن را درک کند و به عبارت دیگر از این شکاف معنای سومی پدید می آید.این حالت خیلی شبیه وضعیت طنز است.اگر بخواهیم طنز را در یک جمله تعریف کنیم شاید پاسخ این باشد که طنز گونه ای از نثر است که خواننده نتواند به ضرس قاطع بگوید منظور نویسنده چیست . این نتوانستن به حالت های بسیار زیادی برمی گردد که می توان از نثر مورد نظر برداشت کرد.در واقع هر گونه حتمیت در معنا طنز را جامد کرده و حالت های مختلف تاویل پذیری را از بین می برد.

ضمن این که باید به یاد داشت که در وضعیتی از نوشتن نویسنده آگاهانه از جملات قطعی استفاده می کند که در آن استفاده جدای از این که منظوری نهفته است حالت های تاویل پذیری متن را آگاهانه از بین می برد.از این منظر می توان به شوخی اشاره کرد که بعد از طنز قرار می گیرد و از نظر تاویل پذیری حالت های چندانی ندارد و بعد از آن هجو و مطایبه که فقط و فقط به یک حالت معنایی دلالت دارد و چیزی جز همان که نویسنده نوشته منظور نیست.

پیداست که نوشتن طنز از دیگر گونه های آن متفاوت و سخت تر است.از زاویه ی دیگر می توان به موضوع نزدیک شد.چرا شعر حافظ در طول سالهای بسیار تاویل های بسیار به خود دیده و هنوز هم می بیند و تمامی ندارد؟شاید برایت جالب باشد که نزدیک به هشتاد درصد غزل های حافظ پیش از او توسط سعدی و خواجوی کرمانی و عوفی شیرازی و چند نفر دیگر سروده شده اند.همان مضامین و حتی در مواردی همان زاویه و قافیه و ردیف که معروفترین آنها غزلی با ردیف «برخاست» است که هم سعدی سروده و هم حافظ.اما راز ماندگاری غزل های حافظ چیست؟

در یک کلام ، حافظ آرایه هایی را کنار هم می نشاند ،البته با هنرمندی تمام،که خواننده علاوه بر این که مفهوم یک یک آنها را درک می کند،همسایگی آن مفاهیم باعث می شود ذهنش بین مفهومی جدید که البته پیدا و نا پیداست رفت و آمد کند.این رفت و آمد ذهن بین مفاهیم شعر و مفاهیم ساخته شده توسط ذهن برای هر خواننده منحصر به اوست .درک انحصاری خواننده از غزل حافظ باعث شده که غزل های او برای همه ی زمانها و مکانها تازه بماند و اگر شرکت خواننده در مفاهیم غزل نبود و غزل حافظ هم معنای صلبی مانند غزل های سعدی و خواجو داشت تا حالا به همان شکل در آمده بود و از یاد رفته بود.

نکته ی مهم : به وضعیتی که خواننده یا مخاطب در اثر مفهوم گذاری می کند و به عبارتی در ساخت آن شرکت می کند ، ناتمامی اثر می گویند که این ناتمامی یکی از مهم ترین خصوصیات طنز است و لازم است که طنز در عالی ترین سطوح خود واجد آن میزان ناتمامی باشد که توسط خواننده کامل شود و همین کامل شدن می شود دلیل ماندگاری طنز که البته آیه نازل نشده که همه ی نویسنده ها آثار ماندگار خلق کنند .هنرمندان و نویسنده ها باید بنویسند و طنز نویس هم از این قاعده مستثنی نیست.

یه روز اکبر آقا نون بربری به دست داره میاد خونه که اصغرآقا رو می بینه که نون باگت گرفته و داره میره خونه.اکبرآقا به طرف میگه:به به ،اصغرآقا،می بینم رپ شدی!

Advertisements