…که بعد از مدتی ننوشتن و میل نوشتن بشود این که :چه می نویسی؟چه می خواهی بنویسی و دیده می شوی و خوانده می شوی و …منظورم همان ترس عتیق است.خلاصه این ها ضرب در تنبلی حاصلش می شد ننوشتن و توجیه کردن این ننوشتن که بالاخره دوستی گفت:خب،بیا به وردپرس.آن جا دیگر از این دغدغه ها نخواهی داشت.

حالا آمده ام وردپرس ولی هنوز زنگی در گوشم صدا می کند که یادت باشد که «پرس» همان فشار است و از این به بعد تو قرار است در فشار بنویسی ،فشار کلمات.

نقداً آمدن به وردپرس را به خودم و آن دوست نزدیک تبریک می گویم.