قبل از هر حرفی درباره ی کپی رایت باید به تجارت جهانی اشاره کرد . تجارتی که در تلاش است جهان را در بعد اقتصادی یکپارچه کند ـ اگرچه مخالفینی دارد ـ برای همین قوانیین گمرکی خاص خود را دارد و کشورهای عضو این پیمان به سختی می توانند بیرون از چهارچوب های تعریف شده ی آن حرکت کنند .

کپی رایت یکی از همین قوانین است که دست بر قضا مخالفی در جهان ادب ندارد چرا که همه ی نویسندگان و ناشران به اهمیت آن واقف هستند . در ذیل این قانون است که یگانگی اثر هنری محترم شمرده می شود و کسی که اثری را سرقت یا کپی کند جزای بسیار سنگینی خواهد پرداخت . کپی رایت ، قانونی برای ارج نهادن به هنرمند و اثر هنری ست .

ایران اگرچه قانون خاص خودرا درباره ی مصنفین و تولید کنندگان آثار ادبی- هنری دارد اما به دلیل ضعف این قانون شاهد کپی برداری های بسیار و حتا سرقت های جان سوز هستیم .

به راستی اگر ایران قانون کپی رایت را بپذیرد چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ ـ بدیهی ست که کپی رایت بخشی کوچک از مجموعه قوانینی ست که در کلیت تجارت جهانی موضوعیت می یابد وبه تنهایی فاقد ارزش ست ـ در بعد صنعت، جهانی شدن باعث می شود تولیدکنندگان کوچک مجبور به انتخاب یکی از دوراه موجود شوند .آن ها یا باید از دور رقابت کنار بروند ویا با تولید کنند گان هم شان خود ائتلاف کرده ودر هم ادغام شوند . با این شراکت سرمایه ی شرکت مادر افزایش یافته و قادر به انجام کارهایی خواهد بود که از عهده ی یک ناشر جزء بیرون است .

درسوی دیگر شرکت های پخش کتاب قرار دارند که خوشبختانه تعدادشان روز به روز بیشتر می شود. ناشر جزء با هزار مشکل ـ با زدن از حق التحریر مولف ، حق الزحمه ی مترجم و ویراستار و حروف چین و… کتابی چاپ می کند و چون نمی تواند پخش آن را به عهده بگیرد، آن را در اختیار شرکت های پخش قرار می دهد.در این معامله گاه ناشر تخفیف هفتاد و پنج درصد می دهد تا شرکت پخش به دلیل احتمال ماندن کتاب در انبار و فروش نرفتن سریع آن ، حاضر به پرداخت چک های طولانی مدت می شود. تصور کنید:کتابی که هزار تومان قیمت پشت جلد دارد با دویست و پنجاه تومان در اختیار شرکت پخش قرار می گیرد تا بالاخره سر از کتاب فروشی ها در آورد.

با قانون کپی رایت است که نویسنده و هنرمند احساس امنیت می کند.درچنین وضعیتی است که برای هرگونه خدمت در عالم نشر ،فهرست بهای تعریف شده ای وجود دارد که کسی نمی تواند از آن تخطی کند.ناشرین هم مانند دیگر تولید کنندگان در جهان یکپارچه ی گردش سرمایه و کالای تولید شده – اینجا کالای فرهنگی- نمی توانند باری به هر جهت کار کنند . در این شرایط تیراژ کتاب باید بالا باشد تا شاهین های ترازوی دخل و خرج در چاپ و توزیع کتاب قیقاج نرودو همین تیراژ بالا ، زنجیر وار از دغدغه های موجود در عالم نشر می کاهد . اما ناشری که نمی تواند دو هزار نسخه کتاب را توزیع کند چگونه خواهد توانست صد هزار نسخه توزیع کند ؟ بنابراین شرکت های پخش هم مجبور به تغییرروش و باز تعریف وظایف خود خواهند شد . آن ها برای تسخیر بازارهای لازم به همه ی شهرها نگاهی یکسان خواهند داشت . و ای بسا افق نگاه آن ها به افغانستان و تاجیکستان و بخش های فارسی زبان هند و پاکستان هم کشیده شود .

لحظه ی شور انگیزی خواهد بود . صبح روزی که قانون کپی رایت در ایران رعایت شود ، چند ناشر ریزش خواهد کرد ؟ چند شرکت پخش ؟ وغم انگیزتر چند نویسنده و چند مترجم ؟ دیگر ناشرین برای آثار خوب و ارزش مند سر ودست می شکنند و در این لحظه است که نویسنده گردن فراز می کند که : این منم ، نویسنده . ونه خجل وسر در گریبان چنا که امروز هست ودرست به همین دلیل عالم ادب ازآثار کم مایه وفاقد ارزش تهی می شود .

بهانه ی اصلی برای نوشتن این سطور ، دزدی بود . دزدی آثار ادبی ، سرقت خلاقیت هنرمند و چه دزدی زشتی است دزدیدن رویاها و تخیلات نویسنده وشاعر !برای لحظه ای ایران را عضو کپی رایت تصور کنید ، می بینید که ناگهان چند کتاب چاق کن ـ کار چاق کن! – محو می شوند ، چه تعداد از کتاب های تکراری و هر دم افزون غیب می شود و چه لبخند هایی که بر لب های تلخ نویسنده و شاعر ما نخواهد نشست .