نویسنده ها و شاعران خارج از ایران -مهاجران- را به سه دسته می توان تقسیم کرد.دسته ی اول کسانی که قبل از انقلاب پنجاه و هفت از ایران مهاجرت کردند مانند جمال زاده و گلستان و علوی و دسته ی دوم عده ای که بعد از انقلاب پنجاه و هفت از ایران خارج شدند مانند ساعدی و خویی و بالاخره نسل سوم که خارج از ایران متولد شد یا خارج از ایران قلم به دست گرفت و نوشتن وسرودن آموخت.

نسل اول با کوله باری از حسرت و دریغ و خشمی که از رویه ی فرهنگی حاکم بر ایران قبل از انقلاب داشت،رفت و نسل دوم از تفاوتی که بین آرمان هایش و آرمان های تثبیت شده ی پس از انقلاب می دید خشمگین شد و رفت.نسل سوم اما از این همه خشم و درد بهره ای نداشت.اگر در نسل سوم بتوان خشمی سراغ کرد،خشمی است که منشاء آن شنیده ها از ابراز خشم والدین است یا هنرمندانی که خشم خود را آشکارا ابراز می کردند که اغلب همان نسل دوم بودند.

نسل اول و دوم الفبای نوشتن را در ایران آموخته بود و با سانسور و خودسانسوری بالیده و چه بسا خو گرفته بود و به همیتن علت سانسور و متعلقات آن را با خود برد.اما نسل سوم را با سانسور میانه ای نبود چراکه شناختی از سانسور در جهان غیر آزاد نداشت.درک او از سانسور هم به شدت وام دار حرف و حدیث دیگرانی بود کهسانسور یا وجوهی از آن را تجربه کرده بودند.

به بیان دیگر این سه نسل،هر یک به فراخور،صاحب سه نگاه متفاوت به ادب خلاقه شد.گروه اول،پس از مهاجرت -به دلیل سن بالا- چندان توان هماهنگی با شرایط جدید را نداشت و به همین دلیل نتوانست  آثار در خوری ارائه کند.نسل دوم اما به یکباره آزاد شده ،درصدد برآمد که جبران مافات کند و در این جبران گذشته تا آنجا پیش رفت که هر اثر خلق شده اش ،برون فکنی خشم درونی او از گذشته بود و بدیهی است که برای نسل دوم سیاست،رنگ و بوی خاصی به خود گرفت.نسل سوم که زبان فارسی را اغلب به شکل شنیداری آموخته بود و به آسانی نمی توانست وجه نوشتاری آن را در خدمت بگیرد،با ذهنی سرشار از آرایه ها و ایماژهای جهان مدرن دست به قلم برد.

نسل دوم زمانی بازنده ی میدان خلاقیت شد که برای لحظه ای کوتاه فراموش کرد ادبیات خلاقه رابطه ای مستقیم با سیاست و دیدگاه های سیاسی ندارد.این نسل ناگهان متوجه شد آثار خلق شده ای برجای مانده که امکان عرضه ی آن ها در ایران وجود ندارد چراکه سیاست ومخالفت سیاسی درآن موج می زند. از این لحظه به بعد ردّ نوستالژی در آثار نسل دوم قابل تعقیب است؛کوچه باغ ها،شهرهای شلوغ ودرهم و حتی مهربانی های پایین شهری و خلاصه از این دست.

اما نسل سوم حکایتی دیگر دارد.وقتی نویسنده ی نسل سوم به قدرت نوشتن فارسی مسلح شد -در کنار توان نوشتن به زبان کشوری که در آن ساکن بود- آثارش را به ایران فرستاد.آثار فرستاده شده به ایران از نویسنده های نسل سوم هم به نوبه ی خود قابل تقسیم است.بخشی از این آثار تکرار نوینی از نوستالژی نسل قبل است و بخش دیگر تلاش برای دست یابی به ذات اثر ادبی؛زیبایی و کمال.در گروه دوم است که اثری چون همنوایی شبانه ی ارکستر چوب ها خلق می شود.نسل سوم از آزادی کشف کرده در نوشتن بهتر از نسل پیش استفاده می کند.او نه چون نخستین روزهای درک آزادی توسط نسل دوم ،لجام گسیخته و بی اخلاق می نویسد ونه -چون مانند نویسنده های پیش از خود از سانسور نمی ترسد -از ارائه ی تصویری عریان -بنا به ضرورت داستان- واهمه دارد.

درواقع دو نسل پیش بایستی با کوله باری از خشم و حسرت قلم می زدند و آثارشان در معرض نسل سوم قرار می گرفت تا نسل سوم از گره ها و تنگناهای دونسل پیش از خود رها شود.حالا نسل سوم بر دوش دو نسل پیش از خود ایستاده است و از آن مهم تر با ذهنی آزاد می نویسد که در آن نه واهمه ای از چاپ نشدن هست و نه واهمه ای از درک وارونه ی اثر.با این همه،این نسل هم مشکلات خاص خود را دارد.مشکل این است که نویسنده ی نسل سومی که آثارش را به فارسی می نویسد،همچنان بر ناخودآگاه جمعی ایرانی اش ایستاده است و این زمینه و بستر -بگو ایستگاه- برای غیر ایرانیان تقریباً غیر قابل درک است.پس مخاطبین نسل سوم ایرانیانی هستند که به خواندن آثار ادبی خلاقه رغبتی دارند و مشکل همین جا نهفته است:»تیراژ».در جهان آزادی که تیراژ کتاب می تواند نویسنده را بر سر شوق آورد،برای نویسنده ی نسل سوم مهاجر به کابوس بدل می شود از آن که نویسنده ی مهاجر نسل سوم هم مانند نویسنده و شاعر وطنی با تیراژ اندک دست به گریبان می شود.اگر او در اندیشه ی عرضه ی اثر خود در ایران باشد،داستانی جدید و طولانی شکل می گیرد.در داستانی که شروع می شود تا سرانجام اثر نویسنده ی مهاجر در ایران چاپ و توزیع شود،با سائلی آشنا می شود که چندان دلچسب او نیست و دشوارتر این که درنهایت همان اثر با تیراژی به شدت اندک منتشر می شود که گمنامی نویسنده همان تعداد اندک را مدت ها در انبار پخش نگه می دارد.

ادبیات مهاجرت چگونه است؟نسل اول کجاست؟نسل دوم که سکوت کرده و به قولی الک را آویخته اما نسل سوم نویسنده های ما که می توانند پل محکمی بین آثار خلاقه ی زبان و فرهنگ فارسی و فرهنگ جهانی باشند،اینجا و آنجا در چنبره ی تیراژ اندک گیر افتاده است.

خدایا ! داستان این تیراژ کی حل می شود؟چه زمانی کتاب خوان های ما به راستی کتاب خواهند خرید؟ -شما را به خدا امانت گرفتن را بگذارید کنار- و مهم تر این که چه زمانی نگاه سیاسی از ادبیات برداشته خواهد شد؟آخر نسلی از نویسنده های ما معطل مانده اند و تلخ این که همه ی ما اطمینان داریم اگر نسل سوم نتواند راه حلی برای برون شد از این بن بست پیشنهاد کند،نسل چهارمی در میان نیست که اگر هم باشد،تنها تباری ایرانی دارد که به زبان غیرفارسی می نویسد و بر ناخودآگاه جمعی ناکجاآباد ایستاده است.

از دست دادن مهندس تلخ است،از دست دادن پزشک متخصص تلخ است،از دست دادن هر متخصص ایرانی تلخ است اما از دست دادن نویسنده…غیرقابل درک است.آیا می توانیم نسل سوم نویسنده های مهاجر را دریابیم؟

Advertisements