درباره ی پست مدرنیسم زیاد گفته و نوشته اند اما گمان می کنم هنوز این موضوع از ابهامات بسیاری به خصوص در حوزه ی داستان رنج می برد.بی آن که بخواهم سخن دیگران را در این مهم رد کرده یا زیر سوال ببرم،تلاش می کنم توضیحی به قصد روشن تر کردن جنبه های مبهم پست مدرنیسم ارائه دهم. سوال این است:اگر فرض کنیم در حال حاضر تفکیک اثر ادبی مدرن از آثار پیش مدرن امکان پذیر باشد، چگونه می توان اثر مدرن را از اثر پست مدرن بازشناخت؟پیچیدگی های این دو سبک تشخیص را گاه آن چنان دشوار می کند که ناقدین و هنرمندان توضیح ساده ای ارائه می کنند تا از پیچیدگی بیشتر جلو گیری کنند، برای مثال اصل سببیت در داستان یکی از همین توضیحات ساده است.اثر مدرن نه تنها نافی سببیت نیست بلکه از آن بهره می برد در حالی که در اثر پست مدرن اساسن سببیتی در کار نیست. عدم وجود سببیت خواننده را از یکی از مهم ترین ابزارهای شناخت محروم می کند، «چرا؟» ما به ازای همان سببیت است. خواننده ی درگیر با اثر مدرن به این «چرا؟» مسلح است و هر جا که متن از معنا تهی می شود یا فرم درهم ریختگی بی دلیل به خود می گیرد،از خود – از نویسنده – می پرسد:چرا؟ هر اثر مدرنی به دلیل برخورداری از سببیت به این «چرا» پاسخ می دهد و پاسخی که متن به این سوال می دهد می تواند نشان دهنده ی ارزش ادبی اثر باشد،پاسخ ساده ،دشوار،هنرمندانه واز این دست.

با فقدان سببیت خواننده ازاین ابزار مهم محروم می شود و درهم ریختگی زبان وزمان به خواننده اجازه ی طرح این سوال را نمی دهد ،چه اتفاقی می افتد؟ آیا با دانستن این نکته ی مهم که خواننده ی اثر پست مدرن قدرت پرسیدن «چرا» را ندارد ،آن هم به این دلیل که پیش از این می دانسته که اثر پست مدرن فاقد عنصر سببیت است ،به نویسنده اجازه نمی دهد که در چفت و بست داستان اش آزادی کامل داشته تا آن جا که به جای ارائه ی اثری هنرمندانه ،اثری درهم ریخته و نافرم عرضه کند؟ اثری که علاوه بر تهی بودن از سببیت ،تهی از دیگر عناصر داستانی است؟ آیا تلقی اشتباه از عدم سببیت،دست هنرمند -نویسنده های میان مایه را در عرضه ی آثار ،چنان باز نمی کند که زیر بار هیچ نقدی نروند؟ آیا نویسنده نمی تواند از این زاویه سو ء استفاده کرده و در برابر هر «چرا»درنقد ، عدم سببیت را علم کند؟

پاسخ من برای برون شد از این بن بست ساده است – پرهیز از پیچیدگی بیشتر؟ – به اعتقاد من اثر مدرن خواننده را به دنبال خود می کشد.به عبارتی اثر مدرن جلوتر از خواننده حرکت کرده و هر جا که خواننده – در هر پیچشی – بپرسد:»چرا؟» اثر به او پاسخ روشنی خواهد داد.اما اثر پست مدرن، خواننده را به جلو حرکت می دهد .به بیانی دیگر ،اثر پست مدرن عقب تر از خواننده است و خواننده را در مسیری که می خواهد ، هدایت می کند. این جا که خواننده مقدم بر اثر فرض می شود ،نمی تواند بپرسد:چرا من این جا هستم یا چرا به این گوشه می پیچم؟ اگر چه اثر مدرن برای این گونه چرا ها پاسخ روشن دارد اما اثر پست مدرن به آن «چرا» یی که ممکن است در ذهن خواننده شکل بگیرد ،پیش از شکل گیری و نه پیش از بر زبان آمدن ،پاسخ می دهد.لحظه ای که در ذهن خواننده، به دلیل پیچیدگی فرم اثر پست مدرن، نطفه ی «چرا»بسته می شود، اثر، او را به سوی پاسخ هدایت می کند.

از این منظر می توان عمق پیچیدگی اثر پست مدرن را درک کرد .اثر پست مدرن تنها از کنار هم گذاشتن بی دلیل قطعه های جدا از هم زمان و مکان شکل نخواهد گرفت.اثر پست مدرن در عین آشفتگی باید واجد چنان نظم کمال یافته ای باشد که از پدیدار شدن هر احساس یا بینشی در خواننده ،واهمه نداشته باشد.

اگر پیش تر گفته می شد که شاهکار ها آثاری سهل و ممتنع هستند،حالا شاهد هستیم که همه ی آثار پست مدرن سهل و ممتنع اند. سهل، به این دلیل که هر نویسنده قطعه های فراوان زمان و مکان در انبان دارد که کنار هم بگذارد و ممتنع ،که نمی تواند آن قطعه ها را به هر شکل که بخواهد کنار هم بچیند.

اثر مدرن به خاطر وجود زمان پیوسته ای که پشت روایت قطعه قطعه اش نهفته دارد،محدودیت های خاص خود را نیز به دنبال داشته و به سختی اجازه ی خروج از بهترین فرم روایت را صادر می کند. اما وقتی قرار باشد روایت قطعه قطعه ای از زمان قطعه قطعه ارائه شود،چه تفاوتی بین قرار گرفتن بی شمار ترتیب های قطعه های زمان و مکان خواهد بود؟ آیا می توان ترتیب پیشنهادی هر نویسنده ای را پذیرفت؟ بدیهی است که پاسخ منفی است چرا که تنها وضعیتی یگانه از چینش قطعه های زمان و مکان هست که اثری هنرمندانه پدید خواهد آورد. یعنی در عین حالی که به بی شمار حالت ممکن می توان قطعه های زمان و مکان را در پی هم آورد اما تنها و تنها یکی از آن ترتیب ها، اثری پست مدرن و هنرمندانه پدید می آورد.

بیایید دوباره به چند سطر قبل برگردیم.اثر پست مدرن به خاطر آشفتگی فریبنده اش نیازمند درک خواننده از فرم آشفتگی است در حالی که اثر مدرن نیازی به درک خواننده از این نوع ندارد.اثر پست مدرن است که خواننده را به هر سویی که بخواهد هدایت می کند و در عین حال به تمام «چرا» های احتمالی او،قبل ازشکل گیری ،پاسخ می دهد که البته درک خواننده در این پاسخ دهی نقش خود را خواهد داشت. این خواننده است که پیش از اثر چشم بر زاویه ها می گشاید اما اثر مدرن با قاطعیت ،درک و فهم خود را از موجودیت اثر به خواننده تحمیل می کند.دقیقن به همین دلیل است که می گویند اثر پست مدرن با خواننده ساخته می شود.

در همین پیش گامی و پس گامی است که اصل سببیت درک می شود.البته با این شرط مهم که نویسنده ی اثر پست مدرن بداند داستان از چه قرار است و آگاه باشد که در اثر پست مدرن ،او، پیش از آن که خالق باشد ،کاشف چگونگی چیدمان قطعه های زمان و مکانی است که ای بسا بسیار بدیهی بوده و کل اثر را می سازد.دراثر پست مدرن فرم به معنی چیدمان قطعه ها اهمیت دارد نه صرفن ساخت قطعه ها.

Advertisements