خیرالامور

12 دیدگاه

نگاهی گذرا به نام هایی که به همت زنده یاد شیروانلو برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کار می کردند کافی ست تا علت رشد سریع ادبیات و تصویرگری کتاب کودک را دریافت.انقلاب سال پنجاه و هفت درفعالیت های کانون گسست مهمی ایجاد کرد که پس از آن ،بعد از یک دوره ی رکود،جریان ادبیات کودک و به ویژه تصویرگری تغییر جهت کلی داد.آن سال های ابتدایی فعالیت جدید کانون چندان ضعیف هم نبود و هنرمندان جوانی که وارد عرصه ی ادبیات و تصویرگری کتاب کودک می شدند با نظر به آثار پیش از گسست توانستند آثار قابل توجهی خلق کنند.اما زمان گاهی کارکردی وارونه می یابد، توقف رشد، رکود و پس رفت.

به عنوان کسی که آثاری در حوزه ی ادبیات کودک دارد به یاد می آورم وقتی نخستین کار پیشنهاد شد از فرط خوشحالی و هیجان به هیچ وجه به فکر حق التحریر یا هر چه شبیه آن نبودم.اما وقتی دو کتاب را به صورت هم زمان آماده ی ارائه به ناشر کردم،از قیمت پیشنهاد شده آن هم یک بار برای همیشه به شدت یکه خوردم.قیمت پیشنهادی ناشر برای دو کتاب – داستان مصور و صفحه آرایی شده – پنجاه هزار تومان بود.باور می کنید؟

آن دو کتاب سال بعد از آن توسط ناشر دیگری با قیمت اندکی بالاتر چاپ شد و من آن روزها نزدیک شدن دوره ی دوم رکود را درک نکردم.حالا البته دوره ی رکود تمام شده است بااین همه نگاهی گذرا به کتاب های کودکی که در بازار نشر است نشان می دهد که ادبیات و تصویرگری کتاب کودک بیرون آمده از رکود به کدام بیراهه کشیده شده است. 

این درست نیست که گناه را به گردن تکنولژی و کامپیوتر انداخت،گناهی اگر هست،که هست،به فرهنگ بسیاری از اهل فرهنگ برمی گردد یعنی ناشران گرامی.

دیگر از آن روزها خیلی دور شده ایم که نویسنده ای اثری خلق می کرد و ناشری آن را می پذیرفت و به تصویرگر سفارش می داد که قصه را برای چاپ مصور کند.حالا ناشر گرامی به دنبال کتاب های کودک چاپ شده در خارج کشور نمایشگاه های کتاب را بالا و پایین می رود و سهل است که بعضی ها با توپ پر آمده و نماینده هایی در کشورهای اروپایی تعیین کرده اند.خلاصه این ناشرین تلاش می کنند تا بتوانند چیز دندان گیری به چنگ بیاورند،کتاب هایی باتصاویر «خوب»که بتوان به آسانی نقاشی های آن را اسکن کرد.گام بعدی روشن است،نقاشی های اسکن شده به قصه نویس داده می شود تا بر اساس آن تصاویر با نظر به فرهنگ و محدودیت های جامعه ی ایران ،داستانی بر آن تصاویر بنویسد.یعنی کاملن وارونه ی کاری که پیش از این می شد،توجه کردید؟

دوستان زیادی را می شناسم که در اسکن و روتوش تصاویر کتاب ها خارجی چنان استاد شده اند که هر ناشری با دیدن کارهای انجام شده – نقاشی ها- وسوسه می شود که در چاپ کتاب کودک،قید هزینه ی  تصویرگری را بزند.

با این توضیحات اقرار می کنم که خود من عامل اسکن و روتوش بیش از دویست تصویر بودم که همه از یک کتاب انگلیسی برداشت شده و در نهایت به بیش از بیست کتاب کودک تبدیل شد و همه ی آنها مجوز گرفت و به بازار رسید که از مهم ترین «خیرالامور» بود.

شاعران ما ،برخی نشسته،برخی دوان در دالان های تاریک و بسیاری مسخ،نویسنده های ما،سکوت کرده و منتظر گرفتن مجوز نشر یا خم شده بر صفحه ی سفید و درگیر با خودسانسوری،گرافیست ها و تصویرگرهایی که غم زده، به جای ارائه ی آثار خود در سکوت و اجبار،تصاویر را اسکن می کنندو…

کودکان مان را کجا خواهیم برد؟

Advertisements

بیماری قشنگ

9 دیدگاه

چه بیماری قشنگی ست، جغد

وسربازانی که از عبور تنهایی مغرورش می گذرند…

چه کار عجیبی است نشستن و با حوصله و دقت پریرویان را در آثار ادب خلاقه تعقیب کردن و در بزنگاه تجلی قلم بر سر و سینه ی آنان کشیدن؟

و چه عجیب تر نشستن و با حوصله ، فریم به فریم ، بازوی هنر پیشه ی زن را لکه زدن تا در نهایت آن لکه ی سیاه به من یاد آور شود که بیمارم!

و چه بیماری سختی است حال به حال شدن با دیدن فرشته های سردر کلیساها!

حمید فرخ نژاد انگار همین چیز ها را می دانست که در چهار شنبه سوری به همکارش می گفت باید مادر بزرگم را بیاورم و به جای این بچه ی هفت ساله بگذارم تا دیدن موهایش مشکل آفرین نباشد.

نه ، ناشکری نمی کنم و دست تلویزیون هم درد نکند . آخر می ترسم ، می ترسم دوباره برگردیم به سالهای سال قبل که اسلاید نشان می داد و عکس گمشدگان را و هزار بار چهار فصل ویوالدی را می شنیدیم و سونات مهتاب را . عیبی ندارد ، من فقط می گویم فریم به فریم لکه زدن – مثل سطر به سطر تعقیب کردن – سخت است و چه زحمتی می کشند کسانی، ما به ازای بیماری جنسی ما ملت .

چه خوب که سوره ی یوسف هزار و چهارصد سال پیش نازل شد و گرنه کدام بررس اجازه می داد زنی زلیخا نام دنبال زیبا رویی چون یوسف بدود و در سه کنج او را گیر بیاورد و به طرف خود بکشد؟ تازه آن قدر محکم بکشد که پیراهنش هم پاره شود؟ خودمانیم ، عجب غولی است این یوسف یا چه پارتی کلفتی دارد که حتا بعد از پاره شدن پیراهنش هنوز هم فرج الله سلحشور داستانش را می گوید تا از همان تلویزیون پخش شود؟ گیرم یوسفش خیلی هم ماه نباشد ، مگر فرقی هم می کند؟

خداییش دنیای عجیبی است با کارهای عجیب ، نه ؟

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: