کتب مقدس و اثر ادبی

20 دیدگاه

ازجمله مهم ترین ویژگی های اثر هنری منحصر به فرد بودن آن است . اگر هنرمندی بخواهد اثرش را باز آفرینی کند ،آن چه حاصل می شود ورسیون جدیدی از اثر خواهد بود که بی ارتباط با اثر قبلی موجودیت مستقل خود را دارد. اگر بخواهیم به همین ترتیب دیگر ویژگی های اثر هنری – واینجا مشخصا اثر ادبی – را فهرست کنیم می توانیم به قابلیت تاویل پذیری آن اشاره کنیم .اثر ادبی معنایی تام ندارد و هیچ بخشی از آن به تمامیت اثر اشاره نمی کند .به بیان دیگر هر بخش از اثر ادبی ،می تواند در عین استقلال اشاره ای در سوی مفهوم کلی اثر داشته و یا درعین استقلال اشاره ای کاملا متفاوت و مخالف به مفهوم کلی اثر ادبی داشته باشد.از این منظر هر اثر ادبی به شرطی به عنوان اثر قابل قبول و منسجم معرفی می شود که بین این اجزای همسو یا مخالف هم پیوندی ارگانیک برقرار باشد.به گونه ای که نتوان به آسانی بخشی از اثر حذف کرد حتا اگر آن بخش مفهومی متنافر با مفهوم کلی داشته باشد. خوب است همین جا نگاهی به هنرمند – نویسنده – هم بیافکنیم.تفاوت نویسنده با دیگران یکی هم در این است که نویسنده مدام در معرض آرامش و پریشانی است.او وقتی در آرامش قرار دارد مانند دیگران است اما وقتی به پریشانی می رسد – که دلایل پریشانی برای هر هنرمند منحصر به خود اوست – به شرط آفرینش اثر هنری دوباره به سازگاری و تعادل و آرامش می رسد.

هر هنرمندی در طول عمرش حتما دوره ای را گذرانده که درآن دوره سخت در احوال خود و جهان اطرافش دقیق شده و به کشفی از طینت خود و نیز مناسبات جهان نایل شده است.آن چه از طینت آدمی کشف شده و یا آن چه از مناسبات جهان به دست آمده ،در اثری تجلی می کند که هنرمند با آن به آرامش دلخواه – اما بسیار لرزان و شکننده – می رسد .مانند کشف روحیه ی فرزند کشی که افتخار آن تا ابد برای فردوسی خواهد ماند ویا از شرح کشاف انتقام و خیانت و میل به جنایت گرفته تا بخشندگی و لطف و دیگر ویژگی های نیکوی شخصیتی که در آثار ادبی جهان فراوان است.

شاعران وضعیتی متفاوت دارند .آنها بیشتر از نویسندگان به ناخودآگاهی نزدیک اند و بیشتر از نویسندگان از این حوزه برداشت می کنند.به همین دلیل است که می گویند شاعران همان هایی هستند که واقعیت وجودی شان را نمی توانند پنهان کنند .آنها نمی توانند بیرون از دایره ی حسی خود کاری کنند ،حرفی بزنند و یا حتا چیزی بخواهند.هرچه حس شاعرانه به آنها امر می کند،همان را انجام می دهند .شاعران هم با تنهایی آشنا هستند و در آن تنهایی است که درخود اندیشه می کنند تا بتوانند با معیار قرار دادن خود و اتصال با انرژی برتر یا شعور برتر – شعور بسیط انسانی – دستاوردی برای همه ی انسان ها فراهم کنند.

اکنون بیایید دوباره این نکات را مرور کنیم.اثر ادبی تاویل پذیر است.اثر ادبی قائم به خود است و اجزای خرد آن برخلاف حس اختصاصی شان ، پیوندی ارگانیک و معنا دار با اجزای دیگر و یا کل اثر دارد.اثر ادبی ، آیینه ی درک و فهم نویسنده از انسان و مناسبات انسانی است و گاه از آن چه آموخته و در او رسوب کرده تخته ی پرشی ساخته می شود تا در اثرش به کشفی نائل آید که پیش از این نمی دانسته و نیاموخته بوده.اثر ادبی متکی به زبان است و زبان در آن کارکردی غیرقابل اجتناب دارد .زبان در اثر ادبی در غایت استحکام بوده و متن به کلمات و ترکیبات جدید معنا می بخشد.بنابر این اثر ادبی می تواند از نخستین خاستگاه های واژه معرفی شود.نویسنده ی اثر ادبی ، کسی است که جهان را درک کرده و برای درک جهان به کسی متکی نبوده اگرهم از کسی آموخته در نهایت این خود اوست که تعیین می کند چه چیز مهم است و چه چیز مهم نیست . اثر ادبی یگانه است و کسی – حتا خود آفرینشگر – نمی تواند آن را تکرار کند.آیا کسی می تواند غزلیات حافظ را تکرار کند؟مولانا را در شور انگیزترین لحظات بی خودی؟آیا کسی می تواند هملت را تکرار کند؟آیا کسی می تواند خشم و هیاهو را تکرار کند؟

در امتداد همین سخن است که می گوییم می توان کتب مقدس را از این دریچه مشاهده کرد. کتب مقدس ،متونی سخت تاویل پذیر دارند .اجزایی گاه متنافر دارند که در نهایت ،با هم مفهوم کلی کتاب را می سازند.آن که کتب مقدس را به دیگران هبه کرده – پیامبران – دوره ی تنهایی را گذرانده و نیز کتاب مقدس پیشنهاد دهنده ی واژه ها و ترکیب های تازه ی زبانی است. آیا کتب مقدس ، آثار ادبی اند؟

Advertisements

پیاز،ارزان و سیب زمینی،گران…اما ادبیات ؟

28 دیدگاه

به خاطر می آورم که آقای چهل تن ،نویسنده ی خوب معاصر روزی گفته بود که اگرچه برخی بر این اعتقادند که مجله ی آدینه افت کیفی کرده است اما بسیاری از دوستان به اعتبار مقالات تحلیلی آقای بهنود مجله را می خرند و نیز به خاطر دارم که شاعران و نویسنده های جوانی نخستین آثار قابل عرضه ی خود را به مجلاتی چون آدینه و گردون و… می سپردند و با انتشار آثارشان مصرف کننده های جدی ادبی که قریب به اتفاق همان خواننده های مجلات بودند با آنها آشنا می شدند و به فراخور ذوق و استعداد شاعر یا نویسنده پی گیر آثار بعدی شان بودند.به همین ترتیب ،یکی دو گام جلوتر ،وقتی دفتری از شاعر یا نویسنده چاپ می شد خواننده های بالقوه ای وجود داشت که به اعتبار شناختی که از هنرمند داشتند کتاب یا دفتر شعر او را تهیه می کردند.از همین نقطه باز می توان رابطه ی هنرمند و ناشر را مشاهده کرد و در این چشم انداز می توان دید که – باز هم به اعتبار اثر هنرمند – اگر ناشر علاقه ای به چاپ اثر نشان نمی داد، ناشر دیگر در دسترس بود.از میان شاعران می توان به بهزاد زرین پور و بهزاد خواجات و بسیاری دیگر و از نویسنده ها می توان به محمد کشاورز و قاضی ربیحاوی و حتا شهریار مندنی پور و باز ، بسیاری دیگر اشاره کرد. این همه دستاورد همان مجلاتی بود که هنوز هم عده ای از تعطیلی آنها اظهار شعف می کنند.

اکنون در غیبت مجلات جدی ادبی،هنرمندان به دو دسته تقسیم می شوند ؛ کسانی که شهرت دارند و کسانی که برای مصرف کننده ی ادبی ناآشنا هستند و دیگر از دسته ی سومی که در عین ناآشنا بودن برای عموم مردم ،برای اهالی ادبیات شناخته شده بودند خبری نیست چرا که این دسته با همان مجلات به دیگران معرفی می شدند.

در هر مجله ی ادبی ،از هر طیفی که بود،بخش مهمی برای نقد آثار چاپ شده وجود داشت.عده ای از دوستان از ابتدای این مقال روزنامه هارا با مجلات ادبی برابر دانسته و کسانی هم به دلیل وجود گروه و باند و دسته ، یکسره خط بطلان بر مجلات ادبی کشیده اند.این جا حرفم درباب اهمیت وجود مجلات ادبی نیست و آنجا که گفته می شود چه کسی دست از مال و آبرو بر می دارد تا مجله ای ادبی راه اندازی کند ،جمله ای استفهامی است که راه اندازی مجله ی ادبی با از دست رفتن مال و آبرو قرین شده است.این جا می خواهیم نیم نگاهی به نشر آثار ادبی بیاندازیم که می بینیم کام همه ی شاعران و نویسنده ها را تلخ کرده است و بگذریم از حنظل سیاست .

هنرمند باید نسبت به اثرش عادل باشد و یا قضاوت عادلانه را بپذیرد و گمان نکند هر اثری که نوشت و یا هر شعری که سرود شایسته ی چاپ و انتشار است.سطح کیفی مجلات ادبی آن روزها ایجاب می کرد نویسنده و شاعر توانایی پاره کردن – بیان دیگری بر تمرین کردن و مکرر در مکرر نوشتن – را به دست آورد. نسبت شعر و داستان خوب به همه ی اشعار یا داستان های نویسنده شاید شبیه نسبت حرف هایی که در طول روز می زند – حرف های معمولی – به حرف های نغز و حکیمانه در همان روز باشد.این نسبت چند به چند است؟ یک به دو ؟ یک به پنج ؟ یک به ده ؟ چه کسی می داند ؟ اما می دانیم که مجلات ادبی به هنرمند یاد می دادند که آثاری را برای چاپ بفرستد که به آسانی قابل کنار گذاشتن نباشد.سر انجام اثر از هنرمند چاپ می شد و خوانده می شد و از بازخورد آن می شد دریافت که هنرمند در چه سطحی از کیفیت و مقبولیت قرار دارد.هنگامی که آثاری از این دست به حجم کافی می رسید ،دفتر شعر یا مجموعه ی داستان به ناشر ارائه می شد.اگر ناشر از قضای روزگار خواننده ی مجلات ادبی بود هنرمند را می شناخت و می توانست دور نمایی از بازار اثر چاپ شده را ببیند.آنجا ناشر دغدغه ی چندانی از فروش رفتن یا نرفتن اثر نداشت – که هنرمند پیش از این خود را در مجلات نشان داده بود – و ناشر می دانست حداقل عده ای از مخاطبین جدی ادبیات ، به تیراژ مجله ای که داستان ها یا شعرهای هنرمند در آن چاپ می شده ،هنرمند را می شناسند و این تعداد بسیار بیشتر از تیراژ دوهزار تایی معمول بود. اما اکنون نه تنها علاقه مندان جدی ادبیات خلاقه ،که ناشران هم هنرمندان جوان را نمی شناسند و بدیهی است که ناشر از بازار مبهم کتاب نگران باشد و برای فرار از این نگرانی به کل خود را از هر مسئولیتی مبرا کرده و حداکثر در جمله ی پنجم بگوید که اگر هزینه ی چاپ را می پردازی شاید چاپ کنیم.آنگاه شاعر یا نویسنده ای که در خلا ء مجلات جدی ادبی سروده و نوشته و پاره کردن و تمرین های طاقت فرسا را نیاموخته و انبانی از آثار خوب و بد آورده در برابر تنها راه ممکن قرار می گیرد.او با قرض و وام ، یا بدون قرض و وام و با اتکا به جیب خود یا پدر و یا همسر ، اثرش را چاپ می کند و ناشر بعد از چاپ کتاب ، هرچه هست و نیست را به هنرمند تحویل داده و خود را از عذاب الیم پخش کتاب خلاص کرده و در نهایت هنرمند می ماند و هزار یا دو هزار کتاب چاپ شده از نویسنده ای ناشناخته و مصرف کننده هایی که از آن خبر ندارند و اگر احیانن کتاب را پشت ویترین کتاب فروشی هم ببینند به دلیل وجود دلهره ی حرام شدن همان چند پول سیاه از خریدن صرف نظر می کنند و به روی خود نمی آورند که باید کتاب را خواند و بعد داوری کرد و چه تلخ است که غیبت مجلات جدی ادبی چگونه به نشر ادب خلاقه ضربه وارد می کند.

راستی چرا هنرمند تصمیم به چاپ اثرش می گیرد ؟ نکند وبلاگ ها و به به های دوستان وبلاگی سهمی در این تصمیم داشته باشد ؟ و یا به عبارت دیگر سهمی در انحراف هنرمند از بازخوانی و نقد عادلانه ی اثرش توسط خود هنرمند داشته باشد ؟ یعنی همان جسته گریخته شعرها و داستان های وبلاگی هنرمند را به این فکر می اندازد که حالا دیگر وقتش رسیده است که آثارش را چاپ کند.

البته که روزنامه خوب است و حتا البته که شرق – خلد آشیان – در هر شماره به اندازه ی چند مجله ی ادبی مطلب جا سنگین داشت و حتا در آن روزنامه کتاب هم نقد می شد.این ها درست اما دوستان خوب حالا آن روزنامه های شرقی که خریده اید کجا هستند ؟ همان جسته گریخته مجلات ادبی – اگر زمان انتشارشان را درک کرده اید کجایند ؟ اطمینان دارم از مجلات مانند برگ زر نگه داری کرده اید و چه بسیار روزنامه های شرق ،با آن مطالب نغز که زیر انداز سبزی پاک کردن ویا در خانه تکانی نوروزی وسیله ی دم دست پاک کردن شیشه بوده اند که روزنامه خوب پاک می کند و جالب این که مهم نیست چه گرایشی داشته باشد ! چه کسی است که منکر تفاوت مجلات جدی ادبی و روزنامه باشد ؟ مقایسه ی این دو شبیه مقایسه ی مجله و کتاب است .چه کسی کتاب را پاره می کند ؟ چه کسی مجله را پاره می کند ؟ بگذارید اینطور بپرسم که از پاره شدن کدام یک بیشتر ناراحت می شویم ؟ کتاب ؟ مجله ؟ روزنامه؟

اگر از فرهنگ سازی حرف زده می شود ، صد البته روزنامه منظور نظر نیست . روزنامه شاخص توسعه ی فرهنگی است اما وسیله ی توسعه نیست.این کتاب و مجله است که برای همه ی ما بار آموزشی دارد و فرهنگ ساز است نه روزنامه .حتا در فیلم فارنهایت در کنار آن همه کتاب و مجله ای که می سوزد ، روزنامه ای سوزانده نمی شود و اساسن اگر ترسی از روزنامه هست که درست هم هست و همین ترس است که روزنامه هارا پی در پی به محاق تعطیل می کشاند در وجه خبری آن نهفته است اما اگر جلوی کتابی گرفته می شود و یا مجله ای به کام سکون و سکوت می رود ، علت در آن چند صفحه ی خبری آن نیست که علت در بخش هایی چون داستان و نقد و مقاله است.

روزی از روزها ، توی یکی از موج های گرانی ، سیب زمینی گران شده بود،خیلی گران .مردی وارد مغازه ای شد و پرسید :سیب زمینی کیلو چنده ؟ فروشنده پاسخ داد :پنجاه تومن – داستان مربوط به زمانی است که ارتش هیتلر در سرمای اطراف مسکو زمینگیر شده بود – خریدار با ناراحتی و تعجب زیر لب گفت : پنجاه تومن ! و فروشنده سر تکان داد.خریدار چند لحظه همان طور مات و بی حرکت ماند و بعد با عصبانیت پرسید :پیاز کیلو چنده ؟فروشنده گفت :دو تومن . خریدار با همان لحن خشمگین در حالی که به سیب زمینی نگاه می کرد گفت : دو کیلو پیاز بده.

این روزها همه ی ما داریم با ارزانی پیازی وبلاگ سر می کنیم و نگاه حسرت باری به جای خالی مجلات جدی ادبی داریم،انگار که سیب زمینی اصلن وجود نداشته باشد. اما…اما…کسی سیب زمینی سراغ دارد ،حتا همان گرانش را ؟

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: