حق العمل کاری فرهنگی

18 دیدگاه

*)ناشری را می شناسم که دریک استان بزرگ وبا سابقه ی طولانی چاپ وانتشار کتاب در حضور یک ناشر قدرتمند وسرشناس (مانند آستان قدس )مقام نخست را به دست آورد با سیصد عنوان کتاب در سال .سابقه ی این ناشر حدود نه سال است وحالا یکی از ناشرین شناخته شده در استان است .

*)نویسنده ای را می شناسم که کتابش را برای چاپ به ناشری ارائه می دهد و ناشرحداکثر در جمله ی پنجم می گوید :هزینه ی چاپ کتاب فلان قدر است و پس از چاپ و تسویه حساب٬ کتاب ها به خودت تحویل داده خواهد شد .

*)نویسنده وشاعری را می شناسم که هردو کتاب هایشان را چاپ کرده اند ودر آرزوی توزیع کتاب هایشان با شرکت های مختلف پخش گفتگو کرده اند اما درنهایت یکی ـ نویسنده ـ کتاب هایش را به خانه اش برده وبه این و آن هدیه می دهد ودیگری ــ شاعرــ کتاب ها را ازتهران یعنی پایتخت فرهنگی و چاپ و نشر ایران به همان استان فرستاده که یکی از دوستانش به خاطر روابطی که در حوزه ی چاپ ونشر کتاب دارد شاید بتواند کتاب هایش را پخش کند .

*)درحال حاضر ــ سال ۸۶ ــ مبنای قیمت کتاب به تقریب صفحه ای پانزده تومان است و برای چاپ کتاب صد صفحه ای قیمت هزار و پانصد تومان پشت جلد حک می شود.گذشته از این که در چاپ اول ـ برای هزار نسخه ــ حدود ۴۵٪ هزینه خواهد شد .یعنی ۴۵٪ از جمع مبلغ پشت جلد تمام نسخه ها .

*)نویسنده ای را در جای دیگری از جهان می شناسم که با چاپ اول نخستین کتابش از حق التالیفی که گرفت بخش مهمی از بدهی هایش را پرداخت وبا «بخشی » از حق التالیف کتاب دومش خانه ای ویلایی خرید .این رویا نیست یک مقایسه ی تلخ است .

*)روزی جلال آل احمد به منصور اوجی گفت :» تو کتابت را آماده کن ٬ ناشر فراوان است» کمی از آن زمان فاصله گرفته ایم ونویسنده ای را می شناسم که درچاپ اول کتابش به جای حق التالیف ـ که خود موردی به شدت استثنایی بود ـ کتاب چاپ شده از ناشر دریافت کرد تا با فروش آن ها به قول زنده یاد جلال به شندر غاز حق البوقش برسد .

*)سیاست قدرت زیادی در فرهنگ دارد و نه تنها برخی کتـاب ها ٬ که حتی برخی نویسنده ها را هم  «لانسه » می کند وما تقریبن هر سال شاهد تولد نویسنده هایی هستیم که به پشتیبانی ملت ٬ دولت تعیین کرده اند و کتاب هایشان به چاپ های متعدد می رسد و از قضا به دور افتاده ترین کتاب خانه های سیار وثابت دور افتاده ترین روستاها هم می رود .اما می دانیم ـ اگرچه بعضی نمی دانند ـ که زمان قاضی بی رحمی ست .

*)شرایط سختی حاکم است .مردم کتاب نمی خوانند . اهل کتاب هم کتاب نمی خوانند .دست اندر کاران نشر کتاب هم کتاب نمی خوانند ـ حالا بگذریم از سیاهی ها که کسی هنوز نرسیده «در غیبت بی زمان تو خواب موریانه می بیند»۱ و می خواهد در حضور این غیبت ٬ افتخار دیگران را به نام خود ثبت کند ـ ناشرین حاضر به سرمایه گذاری نیستند وسرمایه را باید نویسنده یا شاعر بپردازد . ممکن ست ناشر یکی دو آب شسته تر باشد وپیشنهاد شراکت دهد .این بهتر ست اما حالت سوم که خیلی نادر است واین است که مانند چاپ ونشر کتاب در تمام جهان ٬ ناشر ملزم به سرمایه گذاری باشد و به نویسنده یا شاعر حق التالیف بپردازد .

*)من تلخم .بسیار تلخ واز مقایسه ی دونویسنده یکی درایران ودیگری درجای دیگری از جهان رنج می برم .کتاب ها ونویسنده ها زیر چتر حمایتی خاص قرار میگیرند وکتاب ها ونویسنده هایی هم بایکوت می شوند .چرا ؟ به راستی چرا می نویسیم ؟ وکی حق مطلب ادا خواهد شد ؟که نویسنده به احترام عرق روحی اش وشاعر به خاطر کشف نکته ای با شعور برتر شاعرانه ٬ قدر بیند ونه بر صدر ٬که توی اتاق ٬ حتی اگر شده دم در بنشیند .

*)کی دایره ی سو ءظن بررس ها ی کتاب محدود می شود ودیگربه یک رمان به خاطر صفت»لخت » برای کمد ـ کمد لخت ـ گیر نخواهند داد .

*)خدایا کی نویسنده ی وطنی سرش را بالا می گیرد تا به کسی که از او پرسیده چه کاره هستی ٬ با افتخار بگوید نویسنده ام …شاعرم ؟

*)خدایا کی ناشرین ما از باد حق العمل کاری برخواهند خواست وبه اتکای وظیفه ی فرهنگی سنگینی که به دوش دارند ٬ به آری یا نه برای پذیرش یا رد سرمایه گذاری بر کتاب پیشنهادی خواهند رسید نه این که همان اول فاکتور بگذارند جلوی نویسنده وبگویند «بیا کتاب هایت راببر» ؟

*)خدایا کی کمک می کنی کمی فقط کمی انصاف داشته باشیم ؟


۱) قطعه ای از سید علی صالحی

 

Advertisements

پوست خربزه و جن

13 دیدگاه

گفتار پایانی

*)افسانه های زیادی درباره ی جن وجود دارد که ذی شعور بودن هم یکی از واقعیت های افسانه ای آن است .

*)گفته شد که امتداد انرژی های انسانی به شکلی کاملن غیرقابل پیش بینی ونظم به هم برخورد کرده و گرهی از انرژی تشکیل می شود . گاهی انرژی های جمع شده ی انسان هایی که اصلن یکدیگر را نمی شناسند همه از یک جنس ومثلن از جنس دانستن ست و کسی که گیرنده اش روی موج انرژی های سرگردان تنظیم شده آخرین قطره را اضافه می کند وناگهان چیزی جلوی روی او تجسم (یا بهتر ست بگویم به چشم می آید ) می یابد که ظاهرن سرشار از دانش ست . اما دانسته های او جمع دانستن هایی ست که هر تکه به شخصی نامعلوم مربوط است ( وبدیهی ست که دایره ی دانش در چنین حالتی بسیار بسیار وسیع است ) که بخشی از این دانستن به من واطرافیانم نیز ربط دارد . واین ست که گمان می رود جن ذی شعور است در حالی که شعور او جمع جبری شعور ماست ( استفاده از کلمه ی جن اجباری ست وگرنه من از ابتدای این مقال تلاش کرده ام واژه ی انرژی های سرگردان را برگردانی برا ی جن قرار دهم ) .

*)جن از غرایب عالم نیست .واقعیتی بسیار روشن ست که با یک دستگاه ساده ی نخ و سوزن و آب وشکر و کمی روغن ( ترجیحن چربی حیوانی ) می توان حضور انرژی سرگردان (جن ) یا تراکم انرژی های سرگردان را در اطراف خود تشخیص داد . من بارها این کاررا کرده ام . البته نیاز به کمی تمرین دارد .

*) استفاده از کلمه ی جن این مشکل را به همراه درد که ناگزیرانه مفاهیمی پیشینی با خود می آورد که اغلب ریشه در باورهای مذهبی دارد و ضمنن گریزی از آن نیست و اگر من بر واژه ی انرژی ها ی سر گردان تمرکز نمی کردم رابطه ای نا اقلیدسی با جن برقرار می شد در حالی که به گمان من  جن همان انرژی سرگردان ست . این که چرا در زمان حال کمتر حادث می شود به انبوه موانع مغناطیسی ربط دارد که کره ی زمین را دربرگرفته است . اگر کسی نمی ترسد کافی ست نیم شبی که ماه بدر کامل ست به جایی دور از شهر برود ( که البته از سیم های فشار قوی هم دور باشد ) و اگر شانس یار او باشد و آن نقطه مکانی از تجمع انرژی های سرگردان باشد قطعن جن را خواهد دید یا چیزی که جلوی دیدگان او به شکلی غیر قابل پیش بینی حادث می شود مثل منشور رنگی یا دایره های نورانی و …

*) جن به کسی ضربه نمی زند . این خود انسان ست که از ترس به خود ضربه می زند .اگر کسی ضربه ی ترس را تاب آورد٬ رابطه با انرژی ها ی سرگردان پیوسته وگاه آرامش بخش خواهد بود اما نکته ای هست .

نکته : گاهی جن از من می خواهد ( می فهمم ) کاری انجام دهم . این میل به انجام کار از میلی ناشی می شود که به شکل فشرده درتعداد زیادی آدم ها بوده و حالا با آخرین قطره که میل من باشد ( اگرچه مبهم)صورتی ارادی به خودمی گیرد.اگر من به میل جن رفتار کنم ( که به میل بی شمارآدم رفتارکرده ام )ناگهان ظرف عظیمی از انرژی کسانی را در اختیار خواهم گرفت که خودشان وروحشان هم از موضوع خبر ندارد .

*)اطمینان داشته باشید که انرژی همه ی انسانها در اطراف زمین وحتا اعماق فضا موجود و سرگردان است٬به خصوص کسانی که مرده اند.اگرچه جسم آنها زیر خاک یا سوخته وبر باد است اما انرژی آنها – انرژی اعمال٬خواسته ها وآرزوهایشان – همچنان هست.

جمع بندی نهایی:انرژی می تواند بیرون از درک من باشد.می تواند در دایره ی درک من باشد.این انرژی با انرژی های هم جنس جمع می شود و وقتی به اندازه ی لازم برای انجام عمل رسید با آخرین قطره به شکل آخرین قطره عمل می کند.انرژی های سرگردان همان اجنه هستند.همان که گاه در تابش انرژی منفی کسی که نمی دانیم کیست خسته می شویم.اگر بتوانیم بر این انرژی های سرگردان محیط شویم٬دراختیارما خواهند بود.همان که می گویند :فلانی اجنه را اجیر کرده است.از کسانی که عود روشن می کنند و ذهن طرف را می خوانند پرسیده ام و هریک جوابی داده است.یکی شان می گفت دایره ای سفید می بیند که به او پاسخ می دهد دیگری می گفت سایه ای با او حرف می زند.آنها پاسخ نمی دهند بلکه این آقا است که دانستن را از دل همان دایره های انرژی درک می کند و می گوید «تو مادرت مریض است» بدون اینکه حرفی زده باشی.مساله ی مهم این است که هیچ جن یا هیچ تراکمی از انرژی سویی به آینده ندارد و معطوف به گذشته است.او می تواند از گذشته های دوربرای آدم بگوید٬ مثل خود من که فهمیدم جد پنجم مادری ام سادات بوده است اما دلیلی برای اثبات این قضیه ندارم چون شجره نامه ای موجود نیست و این فقط یک مثال است.

*)گاهی برخی استعداد این را دارند که گیرنده ی خوبی باشند.آنها باید تصمیم بگیرند که می خواهند باشند یا نه.هر تردیدی انرژی های سرگردان را از آنها دور می کند و آنچه به آنها نزدیک می شود چیزی جز تراکم تردید نیست.

پوست خربزه ی خواب بزرگ ما را انداخت.داستان را همین جا تمام شده فرض می کنم اما اگر کسی سوالی داشت در خدمتم.می خواهم چیزهایی بنویسم که خیرالدنیا و الآخره باشد ونه چیزهایی که خسر الدنیا و الآخره و این هم یعنی بعله٬ما هم…بخیه ای٬چیزی…

رادیو و جن

9 دیدگاه

*)رادیوها را می توان برحسب قدرت یا دامنه ی گیرندگی دسته بندی کرد. رادیوهایی که برای دریافت طول موج کوتاه ساخته شده اند و رادیوهایی که فقط امواج بلند را می گیرند.

*) هر شخص با حبس انرژی انسانی خود قادر ست به سطحی ارتقا یابد که آن جا می تواند گیرنده ی انرژی های سرگردان باشد .هر شخص به طور طبیعی دهنده ی انرژی ست .

سوال: چرا در پنجاه ساله ی اخیر موارد مواجهه با جن کم شده است و اغلب روایت های مرتبط با جن به گذشته های دور برمی گردد؟

پاسخ ساده : چون مزاحمت های فراوانی برای ظهور و حدوث آن ها موجود است .

نکته : انرژی الکترو مغناطیس ٬ انرزی خاصی در این مباحث است و اهمیتی به مراتب بیشتر از انرژی حرارتی و… دارد .

*) رادیوهایی که برای طول موج بلند ساخته شده است امواج با طول موج کوتاه را نمی گیرد .

*) انسان به طور معمول انرژی انسانی را درک نمی کند چون انرژی انسانی درسطح دیگری ( فراتر از قدرت درک وحس ) قرار دارد .

*) می توان با تغییراتی ٬ رادیوی موج بلند را به رادیویی تبدیل کرد که هم طول موج کوتاه را بگیرد و هم طول موج بلند را . تا صاحب رادیو چه بخواهد .

*) انسان می تواند با تمرکز و تمرین های خاص قدرت درک و جذب خود را چنان بالا ببرد که گیرنده ودرک کننده ی انرژی انسانی (خود و دیگران ) باشد .

*) جن ٬ تمرکز انرژی های سرگردان ست که به دلیل هم سویی ٬ با هم جمع شده اند .اگر انرژی انسانی شخص خاصی هم سو با انرژی جمع شده باشد ٬ بخشی از انرژی خود شخص بر ظرف انرژی اضافه شده وبسته به وضعیت ارادی شخص مورد نظر ٬ جن حادث می شود . این حدوث می تواند مستمر (برای وضعیت استمرار انرژی فرد ) ولحظه ای ( برای وضعیتی که شخص از انرژی خود سقوط می کند)باشد.

داستان: چند وقت پیش یکی از دوستانم گفت پس از گفتگو با همسرش تصمیم گرفته اند برای دومین بار صاحب فرزند شوند .آن دوست دختر بچه ی شیرین و خوش زبان شش ساله ای دارد . من ساکت بودم وبه حرف هایش گوش می کردم .گفت حالا می خواهم از تو بپرسم آیا دراین شرایط اجتماعی کاردرستی ست که دوباره بچه دار شویم ؟ من پاسخ دادم راستش را بگویم یا دروغش را ؟ گفت اول دروغش را بگو . من گفتم : نه ! با توجه به شرایط اجتماعی وآینده ی مبهم مشکلی نیست . سپس گفت حالا راستش :چون من از شخصیت او وهمسرش آگاهی داشتم و حساسیت های خانوادگی آن ها را نیز می دانستم گفتم : حرف راستم این ست که از خیر بچه ی دوم بگذری چون دیگر بچه دار نخواهی شد .آن دوست که مرا می شناخت اول ناراحت شد اما بعد گفت خب چه کار باید کرد؟ گفتم :خیلی ساده ٬ بروید دکتر .آن ها پیش دکتر مشهوری رفتند ودکتر گفت هردوی شما بیمارید ونمی توانیدبچه دار شوید مگر این که یک دوره ی درمان را طی کنید . آن گاه هردو دوره ی درمان طولانی را پشت سر گذاشتند ووقتی آزمایش ها نشان داد که برای بچه دار شدن مشکل پزشکی وجود ندارد ٬ خبرش را به من داد . اما من همچنان با اصرار می گفتم همسرت را راضی کن که ازخیر بچه ی دوم بگذرد . او همسرش را منصرف نکرد وداستان بارداری دوم به یکی ازسخت ترین توفان های زندگی شان تبدیل شد .

سوال: من از کجا فهمیدم که بچه دار نخواهند شد ؟

آخرین قطره و جن

7 دیدگاه

*) اگر یک لیوان از مایعی چنان لبالب باشد که با اضافه شدن یک قطره سر ریز شود دیگر اهمیتی ندارد که آن قطره حتمن ازهمان مایع باشد.یعنی اگر لیوان لبالب ازآب باشدبایک قطره الکل هم سرریزمیشود. این قطره ی آخر یادتان باشد .

*) ما در جهانی زندگی می کنیم که پر از برخورد نا منظم امتداد انرژی های انسانی ست . در واقع به ازای وجود حداقل دو انسان بی شمار نقطه ی برخورد خواهیم داشت که از امتداد انرژی هر یک ٬ معطوف به ایده ها و اعمالشان ایجاد می شود . یادمان هست که هر عمل خطی از انرژی داردکه قبل از وقوع وبعد از آن ماهیت انرژی تغییر نمی کند .

*) برای انجام عمل به مقدار معین انرژی انسانی نیاز ست که اگر فاعل عمل میل انجام آن را داشته باشد انرژی لازم برای انجام عمل را نیز دارد . او با صرف انرژی خود باعث انجام عمل می شود . جنس این انرژی به عمل مربوط ست . مثلن خراب کردن انرژی خاص خود دارد که با ساختن متفاوت ست .

*) این احتمال بدیهی ست که از جمع جبری یا برداری انرژی های انسانی به حدی برسیم که برای عمل کفایت می کند . در آن صورت بدون این که فاعلی خاص وجود داشته باشد انرزی لازم برای انجام عمل موجود ست . اگر آخرین قطره که موجب سرریز شدن ظرف انرژی ـ که از برخورد خطوط انرژی ایجاد شده ـ می شود ٬ متناظر انرزی اراده ی » من » باشد ٬ سرریز انرژی به شکل اراده ی «من » خواهد بود . یعنی من این جا هستم ولی عملی در آن سوی جهان اتفاق می افتد که انرژی حاصل از اراده ی من علت تامه ی اتفاق بوده ست .

*) داستان : روزی یکی از دوستانم آمده بود و می گفت فقط در لحظاتی از جنگ (ایران و عراق ) و زیر بمباران های حین عملیات دچار ترس می شده و بعد از آن هرگز نترسیده ست و نمی ترسد . وقتی داشت خداحافظی می کرد به او گفتم مواظب باش که امشب نترسی. خنده ای کرد و رفت . روز بعد اقرار کرد که شب پیش تا حد مرگ ترسیده و ترسی متفاوت از ترس های قبل . به او گفتم علت ترس تو اراده ی من بود . من می خواستم تو بترسی تا با قاطعیت نگویی از هیچ چیز نمی ترسم .

*) گاهی از برخورد انرژی های انسانی ظرف انرژی ـ برای ظهور عمل ـ پر نمی شود و هنوز یک قطره لازم ست . از قضا آن قطره به شکل اراده ی من ظاهر می شود . که یکی از کیفیت های نهفته در ارداه ی من با تجلی و ظهور رابطه دارد . آن گاه از جمع قطره ی آخر ـ اراده ی من ـ و انرژی ذخیره شده ی قبل اتفاقی می افتد که با چشم قابل دیدن ست مثل جن . یعنی ظهور جن همواره معطوف به اراده ای خاص است .

یادآوری : ما با آرایه ها و ایماژهای مذاهب مختلف به این موضوع نمی پردازیم چون شیطان وشیاطین با تفاوت هایی در همه ی مذاهب تشریح شده اند . مذهب ما جن را امتداد نسل شیطان می داند .فرزندان شیطانی که دست برقضا اراده ای دارند و قادر با انجام کارند . مثل وقتی که آخرین قطره در خود اراده ی عمل داشته باشد .  

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: