قبل از اینکه گفتار را پی بگیریم یادآوری می کنم که قصدم از آوردن منحنی ها و معادله های ریاضی قطعیت ریاضی بخشیدن به این ایده ها نیست بلکه تلاشی ست  برای روشن تر کردن درکیات خودم از تجربه ی عوالم متافیزیک.

من از دو منحنی حرف می زنم اول منحنی عمر هر انسان ودوم منحنی هر عمل یا هر وضعیت که البته برای وضعیت هم می توانم منحنی اختصاصا در نظر گرفت.آنچه مهم است استقلال نسبی این منحنی ها از یکدیگر است.یعنی اگر فقط محور های x,y را در نظر بگیریم،تابع :f(x)=1/[x(2n)+1] در صفحه، توضیح منحنی عمر است که به ازای n های مختلف ، شکل های مختلف به خود می گیرد که کیفیت ورود به سه نقطه‌ی مشترک در همه‌ی منحنی ها متفاوت است وگرنه تمام منحنی ها به ازای همه ی مقادیر n از سه نقطه ی(-1,1/2),(0,1),(1,1/2) می گذرند.

حالا اگر محور z را به موضوع اضافه کنیم ، در صفحه ی y,z هم همین معادله برقرار است : f(z)=1/[z(2n)+1] ؛ که این منحنی می تواند منحنی عمل یا وضعیت باشد.

با نگاهی به تابع اشاره شده معلوم می شود که برای هر دو منحنی(در هر دوصفحه‌) محورهای x  و z  مجانب افقی تابع هستند(این یکی از نقاط مهم داستان است که مربوط می شود به اثر گذاری از راه دور بر شخص یا عمل خاص).

نکته : انرژی کیهانی ماهیتی بسیط دارد بنابراین از برخورد منحنی انرژی هر شخص با انرژی کیهانی ، بهره مندی (حداکثری) هرشخص از انرژی کیهانی سطح مشترک دو منحنی است که می شود همان منحنی اختصاصی شخص.

خلاصه این که : من این جا هستم اما امتداد انرژی (دنباله های مجانب) ممکن است دور کره ی زمین بچرخد و به کسی که می‌خواهم برخورد کند یا بر عملی که در شرف وقوع است اثر بگذارم.

گریز :چگونه انرژی انسانی می تواند بر عمل یا شخص دیگری موثر باشد؟

برای پاسخ نسبی به این سوال، داستانی تعریف می کنم .

بعد از این که عدم قطعیت هایزنبرگ بین فیزیک دان ها به مقبولیت قابل توجه رسید دو فیزیک دان بی اطلاع از هم دست به تجربه و سنجش جالبی زدند.آنها با در نظر گرفتن استثنا بودن مولکول آب سعی داشتند بفهمند دلیل تقارن خطی مولکول آب و نه تقارن نقطه‌ای آن چیست؟

هر دو فیزیک دان به این سوال رسیدند که محدوده‌ی حرکت الکترون ها کجاست؟البته همه می دانیم که فضایی گرداگرد هسته قرار دارد که الکترون ها در آن به شکل کتره ای حرکت می کنند (کتره ای یعنی غیرقابل پیش بینی) در واقع ابری وجود دارد که نهایت دقیقی یا مرز روشنی ندارد و الکترون ها با سرگردانی درآن می چرخند.

سوال آنها (به شکل همزمان) این بود که تراکم حرکت الکترون ها، بیشتر به هسته نزدیک است یا به مرز بیرونی آن؟

آزمایش هر دو فیزیک دان – یک ژاپنی و یک انگلیسی – به نتیجه رسید و تقریبا همزمان منتشر شد و همه با حیرت دیدند که برخلاف روش مشابه هر دو فیزیک دان و استحکام نتیجه‌ی هریک نتایج کلی کاملا متفاوت و مخالف یکدیگر بود.اختلاف 180 درجه !

تا سال ها ی سال فیزیک‌دان‌ها به دو دسته‌ی انگلیسی و ژاپنی تقسیم شده بودند تا این که فیلسوف فیزیک‌دان پاکستانی ، پرفسور عبدالسلام دلیل هولناکی آورد (وبعد از این دلیل جالب بود که دریچه‌ی جدید بر متافیزیک گشوده شد) :در هر آزمایش به دلیل پیش زمینه‌ی ذهنی هر یک از آزمایشگر ها و انتظار قبلی آنها از نتیجه ، نتیجه را تعیین کرده است .واین همان تاثیر انرژی انسانی در عمل است که از آن حرف می زنیم .یعنی دانشمند ژاپنی فکر می کرده(تازه فقط فکر می کرده و اگر یقین داشته چه می شد؟)که الکترون ها باید نزدیک به هسته باشند و نتیجه همان شده و برعکس آن دانشمند انگلیسی.

سوال مهم:قرار است به کجا برسیم؟

پاسخ : به «جن».

Advertisements