دلم برای نوشتن تنگ شده و احساس می کنم در این مدتی که بنا به مشکلات و «نا درکجایی» نمی توانسته ام بنویسم، البته نوشتن که همیشه بوده، نم یتوانسته ام بنشینم و سر صبر تایپ کنم و بگذارم این جا، خودم ضرر کرده ام و چه ضرری بزرگ تر از این که ارتباطم با دوستان قطع شده؟ چندی پیش فرصتی دست داد و دوباره و باحوصله نشستم به خواندن پست های قدیمی و دیدم هیچ دلیلی بهانه ی خوبی برای ننوشتن نیست.
این است که دوباره آمده ام. می خواهم دستی به سر و روی این خانه بکشم و با خیالات و رویاهای خودم سرگرم باشم. در همین مجال از همه ی دوستانی که با فرستادن ای میل پرسیده اند کجایی و چرا نمی نویسی تشکر می کنم.


نوامبر 10, 2011 @ 17:47:40
سلام.
تقریبا بعد از یکسال رسیدن بهخیر.
خوشحالم دوباره استارت زدی.
نوامبر 10, 2011 @ 19:13:05
عالی و بسیار خوشحال
نوامبر 11, 2011 @ 13:06:07
خوش آمدید . امیدوارم همواره پاینده باشید و پایدار .
نوامبر 16, 2011 @ 07:41:38
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد……….
دسامبر 13, 2011 @ 09:44:35
خوش آمدي برادر. بيا كه دلمون براي حال و هواي شط و جنوب و اين حرفا تنگ شده بود. فرصت كردي به ما هم سر بزن.